آه ، آه ، اى بىچارهء زبون تو كه نمىتوانى از زر و زيور و مزاياى ناچيز و زود گذر دنيا دست بردارى ، چگونه از خدايى كه گسترانندهء اين زمين پهناور است روىگردان مىشوى ؟ تو كه ناخود آگاهانه در مقابل هر پاك و ناپاك به زانو در مىافتى ، به چه رو از آفرينندهء خويش اعراض كرده ، خواهى توانست به سلب لطف و عنايت او تحمل داشته باشى ؟ تو كه در مقابل ناز و نعمت اين دنياى زود گذر سر تسليم فرود مىآورى ، چگونه به محروميت از كرامت و رحمت خداوند صبر خواهى كرد ؟ حال كه موجوديت تو در مقابل زن و فرزند بىوفا دگرگون مىشود و تاب هجران و خشم آنها را ندارى ، از خداى حى و توانا و ذو المنن چگونه صبر خواهى كرد ؟ يك آب سياه بچشمانت وارد مىشود ، يا كوچكترين ناملايمات تو را به زانو در مىآورد ، در مقابل خشم و غضب الهى چه خواهى كرد ؟ [ تو نشسته و در به روى خود از اغيار بسته ] چه شبها و روزها كه به تفكر پرداخته به خود تسليت مىدهى كه خداى من ، آرى خداى من ، بخشايندهء بىنظير است ، او مرا خواهد بخشيد مىدانى گوينده و تسليت دهندهء تو در اين موقع كيست ؟ شايد تو نمىدانى ، بگذار من بگويم : اين فريب و رو پوشى شيطان و غول نفس است كه دست بيم داده تو را اغوا مىكنند .
كجا هستند آن مردان الهى كه مانند ابراهيم خليل عليه السلام از نهانگاه طبيعت بيرون آيند و چشم به آفاق پهناور آسمان بگردانند و بگويند : اين جرمهاى نورانى كه زر و زيور خيمهء نيلگون هستند ، نمىتوانند خداى ما باشد ، كو خداى ما ؟ كو آن كردگار عزيز ؟ اگر از من مىپرسيد ؟ من به شما بدون پرده و با صراحت كامل مىگويم : من هرگز به دو جهان نخواهم نگريست مادامى كه ندانم اين بساط گسترده از كيست ؟ [ من خوب نگريستم و خوب انديشيدم ] مادامى كه صفات الهى را در جلوه گاه هستى تماشا نكنم و آنها را در نيابم ، هر نانى كه بخورم گلو گيرم خواهد گشت [ و به هيچ يك از
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 400
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٠٠