مزاياى جهان هستى اعتنايى نخواهم كرد ] آخر چگونه گوارا خواهد گشت لقمهاى كه بدون ديدار او به دهان ببرم و با تمام بىخبرى و بدون تماشاى گل و گلزار او ، خدمتى به موجوديت خويشتن بنمايم ؟ تنها گاوان و خران ناخود آگاهند كه مىتوانند بدون توجه و اميد به آن بارگاه با عظمت ، آبى از چشمه سارها بياشامند ، آنان كه بدون توجه و بدون كرنش بدرگاه بىنياز او در اين دنيا مزيتى احساس مىكنند و در راه موجوديت خود گام بر مىدارند همان تيره بختان هستند كه خدا آنها را چهار پايان ، بلكه پستتر از چهار پايان معرفى فرموده است .
اينان مكرها و حيله ها دارند ، اما مكرها و حيله هايشان مانند خودشان سر نگون و رو به سقوط بوده زندگى خود را مستهلك ساخته روزگارشان را به پايان مىرسانند . انديشه شان جامد و عقلشان تباه ، عمرشان نابود گشته ، خود چونان الف كه چيزى جز نمودى ندارد ، بىهمه چيز در مقابل رويدادهاى هستى مانند شاخ عريان مىلرزند اگر همچنين اشخاصى بگويند : ما در فكر و انديشهء گذشت ساليان عمر و تباهى وجود هستيم ، باز حقيقتى نداشته ، ناشى از افسونگرى و داستان پردازىهاى نفسشان مىباشد . اگر بگويند : سر و كار ما با خداى غفور و رحيم است ، آن هم حيلهاى ديگر از حيله هاى نفس لييمشان است كه به عنوان تسليت به خويشتن تلقين مىكنند .
اى بىنواى سيه روز اگر مغفرت و رحمت الهى را بدانسان كه به خود مطرح ساختهاى واقعيت دارد ، چرا اين همه غم و اندوه سرتاسر وجودت را گرفته و نمىتوانى گريبان خود را نجات بدهى ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 401
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٠١