تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
و به قول حافظ :
آدمى در عالم خاكى نمىآيد به دست عالمى ديگر ببايد ساخت وز نو آدمى
بنا بر اين چگونه توقع داريد كه از خاك و موج آن ، از ماده و جلوهء آن انسانهايى بسازيد كه : 1 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده به ديگران هم حق حيات قايل شوند 2 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و دروغ نگويند 3 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و تمام موجوديت آزاد خود را به زمامداران جامعهء خود بسپارند . 4 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و از زندگانى خود واقعاً رضايت داشته باشند . و فلسفه توماس هابس آنها را نگران نكند . 5 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و چنگيزها وجود خويش را به سقراط مبدل بسازند . 6 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و از روى تعقل و انديشه هاى منطقى ، موقعيت خود را در جهان هستى و قلمرو اجتماع بهترين موقعيت مناسب به خود بدانند . 7 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و اندوه ها و اضطرابات زندگى را به طورى تفسير كنند كه شخصيت آنها را متلاشى نسازد . 8 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و آزادى روانىاش آنها را با خويشتن آشنا نموده ، اجتماع و خانواده و در و ديوار مسكن خود را همان بهشت موعود بدانند كه در امتداد قرون و اعصار متمادى آرزوى انسان دوستان واقعى بوده است .