و به قول حافظ :
آدمى در عالم خاكى نمىآيد به دست
عالمى ديگر ببايد ساخت وز نو آدمى
بنا بر اين چگونه توقع داريد كه از خاك و موج آن ، از ماده و جلوهء آن انسانهايى بسازيد كه :
1 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده به ديگران هم حق حيات قايل شوند 2 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و دروغ نگويند 3 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و تمام موجوديت آزاد خود را به زمامداران جامعهء خود بسپارند .
4 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و از زندگانى خود واقعاً رضايت داشته باشند . و فلسفه توماس هابس آنها را نگران نكند .
5 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و چنگيزها وجود خويش را به سقراط مبدل بسازند .
6 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و از روى تعقل و انديشه هاى منطقى ، موقعيت خود را در جهان هستى و قلمرو اجتماع بهترين موقعيت مناسب به خود بدانند .
7 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و اندوه ها و اضطرابات زندگى را به طورى تفسير كنند كه شخصيت آنها را متلاشى نسازد .
8 - با وجدان آزاد از ( خود طبيعى ) بيرون آمده و آزادى روانىاش آنها را با خويشتن آشنا نموده ، اجتماع و خانواده و در و ديوار مسكن خود را همان بهشت موعود بدانند كه در امتداد قرون و اعصار متمادى آرزوى انسان دوستان واقعى بوده است .