تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
( ( 3035 ) ) ز انكه نيم او ز عيبستان بُدست و آن دگر نيمش ز غيبستان بُدست
اى انسان براى تزكيهء نفس خويش و براى ارتقاء به عالم انسان اعلا ، موجوديت خود را تحليل كن ، خواهى ديد كه : تو از دو عنصر اساسى تشكيل يافته‌اى : اول عنصر ماده و ماديات كه محدود و رو به فنا و منشأ تمايلات و اغراض حيوانى تو بوده و دايما تو را در معرض نقص و عيب قرار داده است . عنصر دوم تو از عالم ملكوت و فروغ روحانى الهى است . با اين وصف چگونه مىتوانى خود را از عيوب و نواقص تبرئه نمايى ؟ آن مكتبهاى اجتماعى كه دم از اصلاح وضع انسانى مىزنند و رؤياهاى غير قابل تعبير در بارهء تكامل عالم انسانيت مىبينند ، مادامى كه انسان را به دو عنصر فوق كه طبيعتش را تشكيل مىدهد توجه نكنند ، تمام برنامه هاى اصلاحى آنان در آن كتابها و ورق پاره ها كه نوشته‌اند ، در كتابخانه ها براى ابد گرد و خاك خواهد خورد . تعجب در اين است كه با اين كه ما نمىخواهيم جز حواس و مغز انسانى را وسيلهء ترقى او بدانيم ، با اين كه تمام كوشش ما مصروف تنظيم جنبهء مادى او است ، با اين حال توقع داريم كه انسانهايى را در اجتماعات به وجود بياوريم كه از ( خود طبيعى ) بيرون آمده ، ساير افراد و گروه هاى اجتماع را نيز درك كنند و بدون ضامن اجراى جبرى از تهديد و تشويق ، خود را واقعاً جزيى از پيكرهء مجموع انسانى بدانند آيا اين خيال بافىها و اوهام جزء خرافات نيست ؟ وقتى كه شما مىگوييد : انسان فقط از دو جزء تشكيل يافته است : بدن جسمانى او و حواس و مغز فعال او ، اين را هم مىدانيد كه بدن جسمانى او به طور ناخود آگاه تسليم قوانين مادهء ناخود آگاه بوده حواس و مغز فعال او هم جلوه ها و امواجى از همين بدن جسمانى است و به قول جلال الدين :
« موج خاكى فهم و وهم و فكر ماست »