تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
قبلهء جان را چو پنهان كرده اند هر كسى رو جانبى آورده اند
با نظر به مجموع شرايط درونى و برونى كه يك فرد از انسان را احاطه كرده است ، اگر هم در اصول و كليات عالى با ديگران شريك بوده باشد ، باز در تطبيق و تفسير آن كليات ، معلومات و مجهولات و گمشده ها و پيدا شده هاى مخصوصى دارد . كوشش براى آن كه كه من هم در راه زندگى و هدفهاى آن مانند ديگران هستم ، پس مطابق آنان حركت كنم و بجويم و تكاپو كنم و تصميم بگيرم ، بىهوده ترين كوشش است كه در مغز چنين شخصى راه يافته است ، بلكه از يك نظر دقيق يك گمشده و يك هدف براى يك فرد مشخص با تغيير يافتن شرايط روانى ، رنگها و خصوصيات متفاوتى پيدا مىكند . امروز گمشدهء شما مثلًا علم است ، ولى از آن جهت كه علم موضوعى است كه جامعه مىپسندد . فردا تحت شرايط ديگر همان علم تنها بدان جهت كه وسيلهء زندگى مادى است شما را به خود جلب مىكند ، روز ديگر ممكن است همان علم به عنوان كشف كنندهء واقعيات گمشدهء شما بوده باشد . بنا بر اين حتى در گمشده هايى كه به عموم افراد هدف تلقى شده است ، ما اشتراك و وحدت نظر كامل نداريم ، در نتيجه دويدن در دنبال مطلوب ديگران بهر احتمالى هم كه باشد نتيجهء منطقى نخواهد داشت . بلى ، اگر جويندگى افراد طفيلى و مقلد همراه با هوى و هوس و غرض ورزى نباشد ، احتمال قوى مىرود كه بالاخره احساس كنند كه آنان نيز مانند جويندگان حقيقى گمشده‌اى دارند و اين كه در اين مدت طولانى نتوانسته‌اند بفهمند كه آنان نيز مطلوبى دارند كه بايستى به آن برسند ، بدان جهت بوده است كه آنان تنها به طمع گمشدهء واقعى ديگران به راه افتاده بودند و اين طمع پردهء ظلمانى بر وى گمشدهء مخصوص به آنان كشيده بوده است .