( ( 2990 ) ) اندرين اشتر نبودش حق ولى
اشترى گم كرده است او هم بلى
( ( 2991 ) ) طمع ناقهء غير رو پوشش شده
آن چه زو گم شد فراموشش شده
آرى تو هم گمشدهاى دارى ، ولى طمع تو در گمشدهء ديگران ، راهت را منحرف ساخته از هدف خود دور شده به دنبال هدف ديگران مىدوى
كيست كه در اين زندگانى دنيا ( اگر چه براى چند لحظه هم بوده باشد ) احساس نكند كه بجز هدفهاى مطلوب مادى گمشدهء ديگرى دارد ؟ كيست كه در اين دنيا ، داراى هوش و استعداد و عقل معتدل باشد و اين حقيقت را درك نكند كه در ميان اين همه جنجال و غوغايى كه مىشنود ، صداى ديگرى گمشده است كه بايستى آن را در يابد و گوش به آن فرا دهد ؟ چنان كه در تحليل ابيات پيشين گفتيم : گروه هاى زيادى هستند كه از روى تحقيق و آگاهى احساس مىكنند كه گمشدهاى دارند و به طور جدى و قاطعانه براى پيدا كردن آن مىدوند .
نيز افراد ديگرى هستند كه اين احساس را به عللى خاموش مىكنند و به هر حال جويندگان واقعى در جستجوى گمشدهء خود به تكاپو بر مىخيزند ، عدهاى از تكاپو و هياهوى آنان يا به احتمال اين كه شايد واقعاً حقيقتى وجود داشته باشد كه اين پى جويان با تصميم قاطعانه دنبال آن را گرفتهاند ، يا به جهت تقليد محض به دنبال آنان راه مىافتند خواه به احتمال واقعيتى به حركت در آيند يا به تقليد محض ، درهرحال آنان نيز گمشدهاى دارند كه بايستى پيدا كنند ، ولى چون يقين ندارند ، در مرحلهء اول حركت و تكاپوى آنان جز طفيلىگرى چيز ديگرى نيست .
هر كس براى خود گمشده مخصوصى دارد جلال الدين در يكى از ابيات مثنوى مىگويد :