( ( 2988 ) ) اين نشان راست نفزودش يقين
جز ز عكس ناقه جوى راستين
( ( 2989 ) ) بوى برد از جدّ و گرمىهاى او
كه گزافه نيست اين هيهاى او
بر عكس آن جويندهء حقيقى كه در پى گمشده اش با جديت تمام تكاپو و هياهو و هيهاى مىكرد ، جويندهء طفيلى بىنوا كه فقط از جديت و حرارت و هيهاى جويندهء حقيقى به گمان افتاده و براى خود گمشدهاى را مطرح كرده بود ، از آن نشانها و علامات صحيح نه يقينى پيدا مىكند و نه آرامش خاطرى ، تنها چيزى كه هست اين است كه با خويشتن مىگويد : اين همه كوشش و جديت و حرارت كه اين جوينده از خود ابراز مىكند ، نمىتواند دروغ بوده باشد . از اين حدس و گمان عكسى از گمشده و نشانها براى او نيز مطرح مىگردد ، ولى اين يك عكس و صورت است كه ناشى از تقليد و پيروى از جويندهء حقيقى است .
موضوع فوق العاده مهمى كه در ابيات مورد تحليل انسان را جلب مىكند اين است كه مىگويد :
( ( 2989 ) ) بوى برد از جدّ و گرمىهاى او
كه گزافه نيست اين هيهاى او
اين نگرانى را مىتوان مقدسترين و با ارزشترين نگرانى محسوب نمود كه براى خردمندان به صورت يك نيروى محرك به تكامل در مىآيد ، اين نگرانى همان است كه انديشمندان با بيانات مختلف چه در قالب نثر و چه در قالب شعر باز گو مىكنند . نظامى گنجوى مىگويد :
تا مايهء طبعها سرشتند
ما را ورقى دگر نوشتند
كار من و تو بدين درازى
كوتاه كنم كه نيست بازى
براى توضيح اين مطلب كه جلال الدين متذكر شده و واقعاً هم بسيار با اهميت است ، مىگوييم : ما انسانها عموماً در مقابل دو صحنهء با عظمت قرار گرفتهايم ، اين دو