صحنه عبارت است از :
جهان پهناور طبيعت و قلمرو انسان .
موقعى كه در اين دو صحنه با كمال بىطرفى مىنگريم ، حركت و تقلا و تكاپو و به قول جلال الدين هاى هو و هيهاى عجيبى مشاهده مىشود :
ماده در حركت است ، اضداد با يكديگر مىجنگند و متحد مىشوند سلسلهء رويدادها را به وجود مىآورند ، مادهء جامد و بىاحساس به جاندار تبديل مىشود ، پس از چند صباحى آن جاندار رهسپار زير خاك تيره مىشود ، عالم بىكران نباتات سر بر مىآورند و شكوفان مىشوند و سپس باز سر بر خاك مىگذارند و متلاشى مىشوند . از ميليونها يا ميلياردها سال پيش هياهوى عجيبترى در سحابىها و كهكشانها و كازارها ديده مىشود ، متشكل مىشوند و متلاشى مىگردند ، اين همه هياهو و غوغا را فقط در وسط زنجير پيوستهء حوادث مشاهده مىكنيم ، اين جديت و اين هيهاى شگفت انگيز در جهان بسيار كوچك و در مجموعهاى كه ما با مقدارى از آن آشنا هستيم ، چيست و چگونه است ؟ فعلًا ما مطرح نمىكنيم .
اما صحنهء انسانها ، انواع گوناگونى از حركت و تكاپو و هياهو در صحنهء انسانها وجود دارد كه توضيح و شمارش آنها شايد احتياج به تاليف مجلداتى داشته باشد ، آن هم آيا به بيان لازم و كافى در اين موضوع كفايت بكند يا نه ؟ واقعاً نمىدانيم .
در ميان انواع حركت و تكاپو ، هياهوى صحنهء انسانها نوع مخصوصى ديده مىشود كه اگر چه افراد و گروه هايى كه داراى آن نوع هياهوى مخصوص هستند از نظر ظاهرى و سطحى و به طور مستقيم در اقليتاند ، اما هياهوى آنان جدىترين و خالصانه ترين نوع هياهو است كه بشر در قلمرو پهناور خويش سراغ دارد .
اين افراد و گروه ها دو ستون رسمى دارند :
ستون اول - پيامبران الهى و اقوام و ملل فراوانى كه به عنوان پيروان آنها در دنبالشان حركت مىكنند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 362
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٦٢