تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩

روايت

عن النَّبىّ صلى الله عليه و آله : « من عرف الله كل لسانه . » ( 1 ) ( كسى كه خدا را شناخت زبانش [ از گفتن آن چه را كه شناخته است ] درمانده گشت ) .

( ( 2982 ) ) چشم تو روشن شود پايت دوان چشم تو جان گردد و جانت روان

آن جا كه جسم مبدل به جان و جان به روح تبديل مىگردد

در مباحث آينده در بارهء جان و روان و دل از نظر جلال الدين بررسى مشروحى خواهيم داشت . در اين مورد آن چه را كه مربوط به مضمون مورد نظر جلال الدين است توضيح مىدهيم ، مىگويد : در آن موقع كه از آن گمشدهء تو ، براى تو نشانها و علامات صحيحى بدهند و بگويند : آيا گمشدهء تو داراى اين نشانىها و اين خصوصيات نبود ؟ تو هم مىبينى كه بلى ، آن گمشدهء مطلوب تو داراى همان نشانه ها است كه مىگويند ، در نتيجه ديده گان تو روشن مىشود ، آن چنان سبكى در خود احساس مىكنى كه گويى به جاى گام برداشتن و راه رفتن و دويدن ، بال و پر گرفته مىخواهى پرواز كنى ، بالاتر از اين ، آن جسم كثيف و مادى و ظلمانى تو مبدل به جان مىشود ، گويى : جسم تو است كه احساس مىكند ، جسم تو است كه شكفته است و درك مىكند و لذت مىبرد و در جستجوى هدف بپرواز در آمده است ، آن جان طبيعى كه داشتى و كارش منحصر به احساس و جلب لذت و دفع الم و ساير امور مربوط به حيات بود ، اينك به روح و روان تبديل شده ، مشغول سير و سياحت در تمام آفاق جهان هستى است ، آرى اين روح آدمى است كه با
هامش
( 1 ) پاورقى مثنوى رمضانى ، ص 125 . .