شرح فايدهء حكايت آن شخص شتر جوينده
( ( 2973 ) ) اشترى گم كردهاى اى معتمد
هر كسى ز اشتر نشانى مىدهد
( ( 2974 ) ) تو نمىدانى كه آن اشتر كجاست
ليك دانى كاين نشانىها خطاست
( ( 2975 ) ) وان كه اشتر گم نكرد او از مرى
همچو آن گم كرده جويد اشترى
( ( 2976 ) ) كه بلى من هم شتر گم كرده ام
هر كه يابد اجرتش آورده ام
( ( 2977 ) ) تا در اشتر با تو انبازى كند
بهر طمع اشتر اين بازى كند
( ( 2979 ) ) او نشان كژ به نشناسد ز راست
ليك گفتت آن مقلَّد را عصاست
( ( 2978 ) ) هر كه را گويى خطا بود آن نشان
او به تقليد تو مىگويد همان
( ( 2980 ) ) چون نشان راست گويند و شبيه
پس يقين گردد تو را لا ريب فيه
( ( 2981 ) ) آن شفاى جان رنجورت شود
مظهر حس چو گنجورت شود
رنگ روى و قوّت بازو شود
خلق و خلق يك توت صد تو شود
( ( 2982 ) ) چشم تو روشن شود پايت دوان
جسم تو جان گردد و جانت روان
( ( 2983 ) ) پس بگويى راست گفتى اى امين
آن نشانىها بلاغ آمد مبين
( ( 2984 ) ) فيه آيات ثقات بينات
اين براتى باشد و قدر و نجات
( ( 2985 ) ) اين نشان چون داد گويى پيش رو
وقت آهنگ است پيش آهنگ شو
( ( 2986 ) ) پيروىِ تو كنم اى راست گو
بوى بردى ز اشترم بنما كه كو ؟
( ( 2987 ) ) پيش آن كس كو نه صاحب اشتريست
و اندرين جست شتر بهر مريست
( ( 2988 ) ) زين نشان راست نفزودش يقين
جز ز عكس ناقه جوى راستين
( ( 2989 ) ) بوى برد از جدّ و گرمىهاى او
كه گزافه نيست اين هيهاى او
( ( 2990 ) ) اندرين اشتر نبودش حق ولى
اشترى گم كرده است او هم بلى
( ( 2991 ) ) طمع ناقهء غير رو پوشش شده
آن چه زو گم شد فراموشش شده
( ( 2992 ) ) هر كجا او مىدود اين مىدود
از طمع هم درد صاحب مىشود
( ( 2993 ) ) كاذبى با صادقى چون شد روان
آن دروغش راستى شد ناگهان