تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

شرح فايدهء حكايت آن شخص شتر جوينده

( ( 2973 ) ) اشترى گم كرده‌اى اى معتمد هر كسى ز اشتر نشانى مىدهد ( ( 2974 ) ) تو نمىدانى كه آن اشتر كجاست ليك دانى كاين نشانىها خطاست ( ( 2975 ) ) وان كه اشتر گم نكرد او از مرى همچو آن گم كرده جويد اشترى ( ( 2976 ) ) كه بلى من هم شتر گم كرده ام هر كه يابد اجرتش آورده ام ( ( 2977 ) ) تا در اشتر با تو انبازى كند بهر طمع اشتر اين بازى كند ( ( 2979 ) ) او نشان كژ به نشناسد ز راست ليك گفتت آن مقلَّد را عصاست ( ( 2978 ) ) هر كه را گويى خطا بود آن نشان او به تقليد تو مىگويد همان ( ( 2980 ) ) چون نشان راست گويند و شبيه پس يقين گردد تو را لا ريب فيه ( ( 2981 ) ) آن شفاى جان رنجورت شود مظهر حس چو گنجورت شود رنگ روى و قوّت بازو شود خلق و خلق يك توت صد تو شود ( ( 2982 ) ) چشم تو روشن شود پايت دوان جسم تو جان گردد و جانت روان ( ( 2983 ) ) پس بگويى راست گفتى اى امين آن نشانىها بلاغ آمد مبين ( ( 2984 ) ) فيه آيات ثقات بينات اين براتى باشد و قدر و نجات ( ( 2985 ) ) اين نشان چون داد گويى پيش رو وقت آهنگ است پيش آهنگ شو ( ( 2986 ) ) پيروىِ تو كنم اى راست گو بوى بردى ز اشترم بنما كه كو ؟ ( ( 2987 ) ) پيش آن كس كو نه صاحب اشتريست و اندرين جست شتر بهر مريست ( ( 2988 ) ) زين نشان راست نفزودش يقين جز ز عكس ناقه جوى راستين ( ( 2989 ) ) بوى برد از جدّ و گرمىهاى او كه گزافه نيست اين هيهاى او ( ( 2990 ) ) اندرين اشتر نبودش حق ولى اشترى گم كرده است او هم بلى ( ( 2991 ) ) طمع ناقهء غير رو پوشش شده آن چه زو گم شد فراموشش شده ( ( 2992 ) ) هر كجا او مىدود اين مىدود از طمع هم درد صاحب مىشود ( ( 2993 ) ) كاذبى با صادقى چون شد روان آن دروغش راستى شد ناگهان