( ( 2846 ) ) رو بگرداند چو بيند زخمها
رفتن او بشكند پشت تو را
( ( 2847 ) ) اين دراز است و فراوان مىشود
و آنچه مقصود است پنهان مىشود
( ( 2849 ) ) آن رسولِ مهربانِ رحم كيش
جز تبسّم جز بلى نآورد پيش
( ( 2850 ) ) شكرهاى آن جماعت ياد كرد
در اجابت قاصدان را شاد كرد
( ( 2851 ) ) مىنمود آن مكر ايشان پيش او
يك به يك ز انسان كه اندر شير مو
( ( 2852 ) ) موى را ناديده مىكرد آن لطيف
شير را شاباش مىگفت آن ظريف
( ( 2853 ) ) صد هزاران موى مكر و دمدمه
چشم خوابانيد آن دم از همه
( ( 2854 ) ) راست مىفرمود آن بحر كرم
من شما را از شما مشفقترم
( ( 2855 ) ) من نشسته بر كنار آتشى
با فروغ و شعلهء بس ناخوشى
( ( 2856 ) ) همچو پروانه شما آن سو دوان
هر دو دست من شده پروانه ران
( ( 2857 ) ) چون بر آن شد تا روان گردد رسول
غيرت حق بانگ زد مشنو ز غول
( ( 2858 ) ) كاين خبيثان مكر و حيلت كرده اند
جمله مقلوب است آنچ آورده اند
( ( 2859 ) ) قصد ايشان جز سيه رويى نبود
خير دين كى جست ترسا و يهود
( ( 2860 ) ) مسجدى بر جسر دوزخ ساختند
با خدا نرد دغاها باختند
( ( 2861 ) ) قصدشان تفريق اصحاب رسول
فضل حق را كى شناسد هر فضول
( ( 2862 ) ) تا جهودى را ز شام اين جا كشند
كه به وعظ او جهودان سر خوشند
( ( 2863 ) ) گفت پيغمبر كه آرى ليك ما
بر سر راهيم و بر عزم غزا
( ( 2864 ) ) زين سفر چون باز گردم آن گهان
سوى آن مسجد روان گردم روان
( ( 2865 ) ) دفعشان گفت و به سوى غزو تاخت
با دغايان از دغا نردى بباخت
( ( 2866 ) ) چون بيايد از غزا ياد آمدند
طالب آن وعدهء ماضى شدند
( ( 2867 ) ) گفت حقّش كى پيمبر فاش گو
عذر آور جنگ باشد باش گو
( ( 2868 ) ) گفت كاى قوم دغل خامش كنيد
تا نگويم رازتان تن بر زنيد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 302
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٢