قصه منافقان و مسجد ضرار ساختن ايشان
( ( 2825 ) ) يك مثال ديگر اندر كج روى
شايد ار از نقل قرآن بشنوى
( ( 2826 ) ) اين چنين كژ بازيى در جفت و طاق
با نبى مىساختند اهل نفاق
( ( 2827 ) ) كز براى عزّ دين احمدى
مسجدى سازيم و بود آن مرتدى
( ( 2828 ) ) اين چنين كژ بازيى مىباختند
مسجدى جز مسجد او ساختند
( ( 2829 ) ) فرش و سقف و قبه اش آراستند
ليك تفريق جماعت خواستند
( ( 2830 ) ) نزد پيغمبر به لابه آمدند
همچو اشتر پيش او زانو زدند
( ( 2831 ) ) كاى رسول حق براى محسنى
سوى آن مسجد قدم رنجه كنى
( ( 2832 ) ) تا مبارك گردد از اقدام تو
تا قيامت تازه باد ايام تو
( ( 2833 ) ) مسجد روز گل است و روز ابر
مسجد روز ضرورت وقت فقر
( ( 2834 ) ) تا غريبى يابد آن جا خير و جا
تا فراوان گردد اين خدمت سرا
( ( 2835 ) ) تا شعار دين شود بسيار و پر
ز انكه با ياران شود خوش كار مر
( ( 2836 ) ) ساعتى آن جايگه تشريف ده
تزكيهء ما كن ز ما تعريف ده
( ( 2837 ) ) مسجد و اصحاب مسجد را نواز
تو مهى ما شب دمى با ما بساز
( ( 2838 ) ) تا شود شب از جمالت همچو روز
اى جمالت آفتاب جان فروز
( ( 2839 ) ) اى دريغا كان سخن از دل بدى
تا مراد آن نفر حاصل شدى
( ( 2840 ) ) لفظ كايد بىدل و جان از زبان
همچو سبزهء تون بود اى دوستان
( ( 2841 ) ) هم ز دورش بنگر و اندر گذر
خوردن و بو را نشايد اى پسر
( ( 2842 ) ) سوى لطف بىوفايان هين مرو
كان پل ويران بود نيكو شنو
( ( 2843 ) ) گر قدم را جاهلى بر آن زند
بشكند پل و آن قدم را بشكند
( ( 2844 ) ) هر كجا لشكر شكسته مىشود
از دو سه سست مخنّث مىبود
( ( 2845 ) ) در صف آيد با سلاح او مردوار
دل بر او بنهند كاينك يار غار