مجموع متشكل يا آن واحد مسلط ( خود مطلوب ) دارد ، اين است معناى بيت دوم از دو بيت مورد تحليل :
( ( 2751 ) ) و آن دو عالم را غرضشان كور كرد
علمشان را علت اندر گور كرد
اما بيت اول داراى مضمونى است كه در مباحث گذشته به طور مشروح بيان شده است ، لذا احتياجى به تكرار ديده نمىشود .
( ( 2752 ) ) جهل را بىعلتى عالم كند
علم را علت كژ و ظالم كند
مضمون مصرع اول شايد براى بعضى اشخاص قابل هضم نباشد ، زيرا نادانى كه همراه با غرض و مرض نباشد ، تازه شخص نادان حالت بىطرفى دارد ، اما اين كه داراى علم هم مىگردد ، يعنى چه ؟ در صحت اين معنى دو احتمال مىرود :
احتمال يكم : اشاره به اين است كه افراد آدمى اگر چه در صدد اكتساب علم هم نيامده باشند ، از آن جهت كه خداوند يك مقدار اصول فطرى و دانشهاى طبيعى در نهاد آنان بوديعت نهاده است ، اين اصول و دانشها كم و بيش و با اختلاف شرايط در هر كسى به مقدار استعدادش به ثمر و فعليت مىرسد ، مخصوصاً اگر از لحاظ عمل به قوانين انسانى و فرمانهاى الهى كوشش و فعاليت بورزد ( اگر چه در يك قلمرو محدود هم بوده باشد ) چنين اشخاص شايستهاى از علم را دارا مىباشند و اين بهره مندى تا آن حدود است كه بتواند زندگى او را از نظر فردى و اجتماعى و الهى تأمين نمايد .
احتمال دوم اين است كه وقتى قلب انسانى از آلايشهاى حيوانى و هوى و هوس پاك باشد ، مانند آيينهء صيقلى شده است كه با واقعيات و حقايق خواه به طور مستقيم و خواه به طور غير مستقيم روبه رو مىشود و در حيطهء زندگانى خود از آنها بهره بردارى مىكند . فراوانند افرادى كه به جهت داشتن خلوص و پاكى نيت مطالبى به ذهن آنان روى مىآورد كه ما گاهى حتى از دانشمندان هم مانند آن مطالب عالى را نمىشنويم .