تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢

به اقرار آوردن معاويه ابليس را

اى سگ ملعون جواب من بگو راستى گو و دروغى را مجو ( ( 2756 ) ) تو چرا بيدار كردى مر مرا ؟ دشمن بيداريى تو اى دغا ( ( 2757 ) ) همچو خشخاشى همه خواب آورى همچو خمرى عقل و دانش را برى ( ( 2759 ) ) من ز هر كس آن طمع دارم كه او صاحب آن باشد اندر طمع و خو ( ( 2760 ) ) من ز سركه مىنجويم شكَّرى مر مخنّث را نگيرم لشكرى ( ( 2761 ) ) همچو گبران مىنجويم از بتى كو بود حق يا ز حق او آيتى من نجويم پاسبانى را ز دزد كار ناكرده نجويم هيچ مزد ( ( 2763 ) ) من ز شيطان اين نجويم كاوست غير كه مرا بيدار گرداند به خير ( ( 2756 ) ) تو چرا بيدار كردى مر مرا دشمن بيداريى تو اى دغا

كسى كه همواره تو را خواب آلوده مىخواهد ، اگر ديدى مىخواهد بيدارت كند ، بدان كه او مىخواهد تو را از يك پهلو به پهلوى ديگر بر گرداند

اگر ديديد كه شراب سر از پياله بر آورده مىگويد : اى مىگسار عقلت را از دست مده ، اگر ديديد كه حشيش يا هروئين در هشيارى و خود آگاهى انسانها داد سخن مىدهد اگر ديديد نفس حيوانى شما در بارهء رشد شخصيت الهى شما فلسفه ها جور مىكند - بدانيد كه آن شراب و حشيش و نفس حيوانى يك رگ ديگر از مستى و ناهشيارى و پرستش ( خود حيوانى ) شما را به دست آورده‌اند .