تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

يا حد اقل در يكديگر تأثير مىكنند . اگر بخواهيم اين اصل روانى را به طور واضح مجسم كنيم خوب است كه مثال ذيل را توجه نماييم ، فرض كنيم : من از راه تجربه يا از هر وسيلهء ديگر ، علم منطق را به دست آورده‌ام و قوانين و اصول و طرق بهره بردارى از آن را كاملًا فرا گرفته‌ام . آشنايى كامل من به منطق ، مانند يك تماشاگر بىطرف در كنار زندگى من نخواهد ايستاد ، بلكه درست مانند آب كه در تنه و ساقه و شاخهء درخت نفوذ مىكند ، در متن و حواشى زندگانى من نفوذ نموده رنگى به آنها خواهد داد و رنگهايى از آنها خواهد پذيرفت . مثلًا در نظر بگيريم كه عناصر اصلى يا هدف زندگى مرا جاه پرستى تشكيل داده است ، اين منطق خالص و بىطرفى را كه من فرا گرفته‌ام ، وارد زندگى من مىگردد و در نتيجه از عناصر يا هدف زندگى من رنگ مىپذيرد ، و به وسيلهء آن توجيه و رهبرى مىشود . ( 1 ) از طرف ديگر خود نيز تأثيرى در آن عناصر و هدف خواهد گذشت ، يعنى اگر بدون آموزش منطق جريان عناصر يا هدف زندگى من به طور طبيعى و خام صورت مىگرفت ، پس از آموزش منطق ، وضع روانى و حركات من روى اصول و قوانين منطقى به جريان خواهد افتاد و ممكن است بگوييم : اگر هم ما نتوانستيم از نظر روان شناسى تشكيل مجموعى واحدهاى روانى را اثبات كنيم ، به طور حتم مىتوانيم اين حقيقت را بپذيريم كه واحد درونى كه آن را خود مطلوب مىتوان ناميد به تمام واحدهاى درونى ما سلطه و حكومت داشته و آنها را رهبرى مىكند . اگر شما دانشى فرا بگيريد ، آن خود مطلوب شما نخواهد گذاشت دانش شما مانند يك واحد بىطرف در گوشه‌اى از درون شما بنشيند ، اگر ارادهء خود را تقويت كرديد ، اين ارادهء قوى در تحت حكومت همان ( خود مطلوب ) به جريان خواهد افتاد ، بنا بر اين با ارزش بودن و تباهى هر يك از واحدها و مزاياى درونى ما وابستگى مستقيم به آن

هامش
( 1 ) يعنى 4 2 2 به طور صحيح وارد درون من مىشود و تنها در انتخاب وسايل و هدف گيرىهاى جاه پرستى من فعاليت مىكند . .