تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

روايت

« حب الشيء يعمى و يصم . » ( 1 ) ( محبت [ خارج از اعتدال ] به چيزى انسان را كور و كر مىكند . )

( ( 2715 ) ) هر درونى كه خيالانديش شد چون دليل آرى خيالش بيش شد

موقعى كه سطح شخصيت انسانى با يك پديده رنگ آميزى شد هر دليلى بر خلاف آن پديده يا براى بر طرف كردن آن آورده شود ، موجب تشديد و تندى آن رنگ خواهد بود

اين يك اصل روانى بسيار مهمى است كه جلال الدين در اين مورد آورده است . اصل مسئله اين است كه موقعى كه بد گمانى در بارهء شخص يا موضوعى شخصيت را فرا بگيرد ، هر چه كه در بارهء آن شخص يا آن موضوع گفته شود ، به آن بد گمانى مىفزايد ، براى توضيح اين پديده و علت آن مىگوييم : فعاليتهايى كه در روان انسانى صورت مىگيرد ، از نظر كميت و كيفيت و موقت بودن و دايمى بودن و تأثيرات ، به طورى نامحدود است كه قابل شمارش و ستون بندى و تنظيم بندى علمى محدود نمىباشد . نيز اختلاف اشخاص در فعاليتهاى روانى به قدرى شديد است كه جز يك عده اصول كلى محدود در اين باره چيزى نمىتوان گفت . اين فعاليتهاى روانى از جنبه‌اى كه با بحث ما مربوط است به دو قسم اساسى تقسيم مىگردد :
هامش
( 1 ) اين مضمون در نهج البلاغه با اين جمله است : « من عشق شيئا اعشى بصبره و امرض قلبه » . . ( هر كس كه به چيزى عاشق شد ، آن عشق ديده گانش را خيره و تباه و قلبش را بيمار مىسازد . ) .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 249 | محمد تقي جعفري