نگشت كه نابينا كننده اش تويى .
ابو لهب را تو ناشايستش كردى و ابو الحكم را تا مرتبهء ابو جهلى ساقطش نمودى .
اى پليد عالم وجود تويى كه صد هزار استاد را در شطرنج زندگانى مات كردى ، تويى كه فرزين بندهاى مشكل تو در شطرنج زندگى جانها را آتش زده و نيز دل خودت را سياه كردهاى . تو در مقابل مردم كه قطرهاى هستند ، درياى مكر و حيله هستى و اين مردم ساده لوح در مقابل تو چون ذره در مقابل كوهاند . كيست كه از مكر و فريب تو رهايى پيدا كند ، مگر آن كس كه خدايش حفظ نمايد . بسا ستاره هاى سعد را محترق ساختى ، بسا سپاه هاى انبوه را پراكنده و پريشان نمودى ، چه بسا مسلمان كه به وسيلهء تو دينش را از دست داده تا قعر دوزخ سر نگون شده است بلعمها را نااميد كرده و پارسايانى چو برصيصا را در كفر غوطه ور ساختى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 232
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٢