نداده است ، زيرا اگر بخواهيد وجدان و حس انسانى را ريشه گيرى كنيد ، خواهيد ديد جز يك ضمانت اجرايى درونى چيزى در اين فدا كارىها براى او مطرح نيست ، نكند اين از همان سنخ كار باشد كه زنبوران عسل و ساير حيوانها هم به طور غريزهء طبيعى انجام مىدهند - بدون اين كه به يك عامل فوق استناد بدهند .
از اين بحث به اين نتيجه مىرسيم كه اگر براى يك خدمتگزار بشرى ، خدايى مطرح نباشد ، در اين صورت عاملى خارج از طبيعت خود يا حد اكثر عاملى خارج از يك فعاليت پاكيزه ( وجدان ) كه آن هم بالاخره مستند به خود او است ، او را تحريك نكرده است ، خدمت به خود ، يا اجابت تحريكات درونى خود ، اگر هم در اين زندگانى اجتماعى سعادت ناميده شود ، فضيلت ما فوق ( خود طبيعى ) را نصيب شخصيت انسانى نخواهد كرد .
موضوع دوم : ارزش كارى كه صورت داده است - مسلم است كه وجود طبيعى كار نتيجهء مناسب خود را در دنبال دارد ، اعم از اين كه هدف سود پرستى مادى باشد ، يا وجدان درونى او را تحريك كند ، يا شهرت و مقام او را به خدمتگزارى وادار بسازد . از قرن 19 به اين طرف صنايع بسيار بزرگى كه محصولات ضرورى و مفيد نصيب بشريت كرده است ، توسعه و اكتشاف خود را مرهون سود پرستى صاحبان صنايع مىباشد و همچنين اكتشافات و اختراعات ديگرى كه انجام مىگيرد غالباً يا از اول سود پرستى در آنها هدف بوده و يا پس از اكتشافات نتيجهء مادى از آنها گرفته مىشود ، با اين حال محصول مورد ضرورت براى انسانها مفيد واقع مىشود . يك جنايت كار اجتماعى را ممكن است يك مرد الهى بانگيزگى دستور خداوندى از بين ببرد و ممكن است يك مرد از روى انتقام او را بكشد و ممكن است مقررات اجتماعى او را نابود كند و ممكن است يك جنايت كار بدتر از خود او فقط به قصد سود خويش او را از بين ببرد ، در تمام موارد فوق جنايت كار مفروض نابود شده و ضررهايى كه از او براى جامعه وارد مىگشت ، از بين رفته است .
غالباً اين دو موضوع كه ما تاحدودى توضيح داديم اشتباه مىشود و مسئله
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 230
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٠