تفسير ابيات
در داستانى چنين آمده است كه معاويه در گوشهاى از قصرش خوابيده بود ( 1 ) و از ديدن مردم خسته شده ، درهاى قصر را از اندرون بسته بود كه كسى مزاحمش نشود . او به طور عميق در خواب فرو رفته بود ، ناگهان مردى او را از خواب بيدار كرد . معاويه چشم گشود و آن مرد را نديد . با خود گفت : راهى براى ورود به قصر نبود ، آن كيست كه چنين گستاخى نموده و وارد قصر شده است ؟ ، برخاسته براى پيدا كردن آن شخص ، قصر و دور و بر آن را گشت ، ناگهان چشمش در پشت در نگون بختى را ديد كه مىخواست روى خود را پشت پرده مخفى كند . معاويه گفت : كيستى ؟ اسمت چيست ؟ آن شخص گفت : نام من ابليس است . معاويه : - با من ضد و نقيض صحبت مكن ، راستش را بگو ببينم چرا مرا بيدار كردى ؟ شيطان : - وقت نماز است خواستم تو را بيدار كنم ، تا فوراً براى عبادت به مسجد به روى ، مگر نمىدانى كه پيشواى اسلام كه حقايق را ابراز مىنمود و از سوى خداوند بىهمتا تبليغ مىكرد مىفرمود :