تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
داده ، سد راه زندگانى فرد و اجتماع مىگردند . لباس دين ، لباس اخلاق ، علم ، عدالت ، رهبرى و . . . در هر دوره‌اى بنا به مقتضيات آن دوره و در مقابل هر فرد و گروهى با نظر به مشخصات و موقعيت آنان براى نمودار ساختن پاسبانى به قافلهء بشريت مورد بهره بردارى قرار گرفته است . ما نبايد گمان كنيم كه روزى تكامل بشرى به حدى خواهد رسيد كه خود به خود دستهء دزدان از دستهء پاسبانان تفكيك خواهند گشت . اين تفكيك و نجات دادن همواره احتياج به كوشش و مبارزهء جدى و صميمانه دارد كه حيات انسانها را از چنگال اين دزدان پاسبان نما كه ضد حيات بشرىاند نجات بدهد .

تفسير ابيات

در داستانى چنين آمده است كه معاويه در گوشه‌اى از قصرش خوابيده بود ( 1 ) و از ديدن مردم خسته شده ، درهاى قصر را از اندرون بسته بود كه كسى مزاحمش نشود . او به طور عميق در خواب فرو رفته بود ، ناگهان مردى او را از خواب بيدار كرد . معاويه چشم گشود و آن مرد را نديد . با خود گفت : راهى براى ورود به قصر نبود ، آن كيست كه چنين گستاخى نموده و وارد قصر شده است ؟ ، برخاسته براى پيدا كردن آن شخص ، قصر و دور و بر آن را گشت ، ناگهان چشمش در پشت در نگون بختى را ديد كه مىخواست روى خود را پشت پرده مخفى كند . معاويه گفت : كيستى ؟ اسمت چيست ؟ آن شخص گفت : نام من ابليس است . معاويه : - با من ضد و نقيض صحبت مكن ، راستش را بگو ببينم چرا مرا بيدار كردى ؟ شيطان : - وقت نماز است خواستم تو را بيدار كنم ، تا فوراً براى عبادت به مسجد به روى ، مگر نمىدانى كه پيشواى اسلام كه حقايق را ابراز مىنمود و از سوى خداوند بىهمتا تبليغ مىكرد مىفرمود :

هامش
( 1 ) در اول مبحث گفتيم كه اين داستان مدرك ندارد . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 215 | محمد تقي جعفري