جواب گفتن ابليس معاويه را
( ( 2617 ) ) گفت ما اول فرشته بوده ايم
راه طاعت را به جان پيموده ايم
( ( 2618 ) ) سالكان راه را محرم بُديم
ساكنان عرش را هم دم بُديم
( ( 2619 ) ) پيشهء اول كجا از دل رود
مهر اول كى ز دل زايل شود ؟
( ( 2620 ) ) در سفر گر روم بينى يا ختن
از دل تو كى رود حب الوطن ؟
( ( 2621 ) ) ما هم از مستان اين مىبوده ايم
عاشقان درگه وى بوده ايم
( ( 2622 ) ) ناف ما بر مهر او ببريده اند
عشق او در جان ما كاريده اند
( ( 2623 ) ) روز نيكو ديدهام از روزگار
آب رحمت خوردهام از جويبار
( ( 2624 ) ) نى كه ما را دست فضلش كاشتست
از عدم ما را نه او برداشتست ؟
( ( 2625 ) ) اى بسا كز وى نوازش ديده ايم
در گلستان رضا گرديده ايم
( ( 2626 ) ) بر سر ما دست رحمت مىنهاد
چشمهاى لطف بر ما مىگشاد
( ( 2627 ) ) درگه طفلى كه بودم شير جو
گاهوارم را كه جنبانيد ؟ او
( ( 2628 ) ) از كه خوردم شير غير شير او
كه مرا پرورد جز تدبير او ؟
( ( 2629 ) ) خوى كان با شير رفت اندر وجود
كى توان آن را ز مردم واگشود
( ( 2630 ) ) گر عتابى كرد درياى كرم
بسته كى گردند درهاى كرم ؟
( ( 2631 ) ) اصل نقدش لطف و داد و بخشش است
قهر بر وى چون غبارى از غش است
( ( 2632 ) ) از براى لطف عالم را بساخت
ذره ها را آفتاب وى نواخت
( ( 2633 ) ) فرقت از قهرش اگر آبستن است
بهر قدر وصل او دانستن است
( ( 2634 ) ) مىدهد جان را فراقش گوشمال
تا بداند قدر ايام وصال
( ( 2635 ) ) گفت پيغمبر كه حق فرموده است
قصد من از خلق احسان بوده است
( ( 2636 ) ) آفريدم تا ز من سودى كنند
تا ز شهدم دست آلودى كنند
( ( 2637 ) ) نى براى آن كه من سودى كنم
وز برهنه من قبايى بر كنم