تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
( ( 2638 ) ) چند روزى گر ز پيشم رانده است چشم من در روى خوبش مانده است ( ( 2639 ) ) كز چنان رويى چنين قهر اى عجب هر كسى مشغول گشته در سبب ( ( 2640 ) ) من سبب را ننگرم كان حادث است ز انكه حادث حادثى را باعث است ( ( 2641 ) ) لطف سابق را نظاره مىكنم هر چه آن حادث دو پاره مىكنم ( ( 2642 ) ) ترك سجده از حسد گيرم كه بود آن حسد از عشق خيزد نز جحود ( ( 2643 ) ) هر حسد از دوستى خيزد چنين كه شود با دوست غيرى همنشين ( ( 2644 ) ) هست شرط دوستى غيرت پزى همچو شرط عطسه گفتن دير زى ( ( 2645 ) ) چون كه بر نطعش جز اين بازى نبود گفت بازى كن چه دانم در فزود ( ( 2646 ) ) آن يكى بازى كه بد من باختم خويشتن را در بلا انداختم ( ( 2647 ) ) در بلا هم مىچشم لذات او مات اويم مات اويم مات او ( ( 2648 ) ) چون رهاند خويشتن را اى سره هيچ كس در شش جهت زين ششدره ( ( 2649 ) ) جزو شش از كل شش چون وارهد خاصه كه بىچون مر او را كژ نهد ( ( 2650 ) ) هر كه در شش او درون آتش است اوش برهاند كه خلاق شش است ( ( 2651 ) ) خود اگر كفر است اگر ايمان او دست باف حضرت است و آنِ او

روايت

« يقول الله تعالى يا بن آدم ، لم اخلقك لأربح عليك انما خلقتك لتربح على فاتخذنى بدلا من كل شيء . » ( 1 ) ( خداوند متعال مىفرمايد : اى فرزند آدم تو را نيافريدم كه سودى به من برسانى ، بلكه تو را آفريدم كه سودى به تو برسانم ، پس مرا بدل از همه چيز اتخاذ كن [ ما فوق همه و هدف اقصاى تمام حركات و سكناتت . ] )

هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ج 4 ص 560 و ج 1 ص 209 و در شرح عبده فقط مضمون جملهء اول موجود است . .