( ( 2638 ) ) چند روزى گر ز پيشم رانده است
چشم من در روى خوبش مانده است
( ( 2639 ) ) كز چنان رويى چنين قهر اى عجب
هر كسى مشغول گشته در سبب
( ( 2640 ) ) من سبب را ننگرم كان حادث است
ز انكه حادث حادثى را باعث است
( ( 2641 ) ) لطف سابق را نظاره مىكنم
هر چه آن حادث دو پاره مىكنم
( ( 2642 ) ) ترك سجده از حسد گيرم كه بود
آن حسد از عشق خيزد نز جحود
( ( 2643 ) ) هر حسد از دوستى خيزد چنين
كه شود با دوست غيرى همنشين
( ( 2644 ) ) هست شرط دوستى غيرت پزى
همچو شرط عطسه گفتن دير زى
( ( 2645 ) ) چون كه بر نطعش جز اين بازى نبود
گفت بازى كن چه دانم در فزود
( ( 2646 ) ) آن يكى بازى كه بد من باختم
خويشتن را در بلا انداختم
( ( 2647 ) ) در بلا هم مىچشم لذات او
مات اويم مات اويم مات او
( ( 2648 ) ) چون رهاند خويشتن را اى سره
هيچ كس در شش جهت زين ششدره
( ( 2649 ) ) جزو شش از كل شش چون وارهد
خاصه كه بىچون مر او را كژ نهد
( ( 2650 ) ) هر كه در شش او درون آتش است
اوش برهاند كه خلاق شش است
( ( 2651 ) ) خود اگر كفر است اگر ايمان او
دست باف حضرت است و آنِ او
روايت
« يقول الله تعالى يا بن آدم ، لم اخلقك لأربح عليك انما خلقتك لتربح على فاتخذنى بدلا من كل شيء . » ( 1 ) ( خداوند متعال مىفرمايد : اى فرزند آدم تو را نيافريدم كه سودى به من برسانى ، بلكه تو را آفريدم كه سودى به تو برسانم ، پس مرا بدل از همه چيز اتخاذ كن [ ما فوق همه و هدف اقصاى تمام حركات و سكناتت . ] )
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ج 4 ص 560 و ج 1 ص 209 و در شرح عبده فقط مضمون جملهء اول موجود است . .