متذكر مىشويم كه : داستانى را كه جلال الدين در مثنوى نقل مىكند ، در هيچ يك از مدارك اسلامى ديده نشده است ، فقط مطالب مختصرى در اصل هدف جلال الدين از بيان داستان در احاديث و كلمات علماى اسلامى وجود دارد كه مىگويد : گاهى از دست رفتن عبادتى كه موجب پشيمانى و ناراحتى انسان مىگردد ، خود داراى پاداش عظيم و بهتر از آن عبادت است كه روى حرفه گيرى و ريا به جاى آورده مىشود . جلال الدين مضمون فوق را به صورت داستانى در بارهء معاويه نقاشى كرده است ، اگر چه جلال الدين در تمام اين داستان معاويه را تمجيد و مدح نمىكند ، ولى بعضى از مطالب و سوز و گداز را كه از معاويه رسم مىكند ، به هيچ وجه با روحيهء جاه طلب و نژاد پرست و حق كش معاويه سازگار نيست و به هر حال شايسته است كه يك توضيح اجمالى در بارهء شخصيت معاويه بدهيم :
معاويه فرزند ابو سفيان و از دودمان أمية بن عبد شمس است . تخلف او از بيعت امير المؤمنين عليه السلام و اخلالگرىهاى او در زمان عثمان و بالاخره تنزل دادن خلافت الهى اسلام را تا حدود شهريار ماكياولى و مسلط ساختن فرزندش يزيد را به جوامع اسلامى و مصالحهء او با امپراطور روم و رشوه دادنش به آن امپراطور براى تقويت مبارزهء خود با خليفه الله على بن ابى طالب عليه السلام و دستور دادن به يغماگرى در كشورهاى اسلامى به وسيلهء سفيان بن عوف غامدى و صدها حركات از اين قبيل در تاريخ جهان ثبت شده است . براى شناسايى معاويه به طور اجمال ، كافى است كه به مطالب بالا اضافه كنيد كه با يك ادعاى حقوقى ( بر فرض اين كه درست باشد ، يعنى ادعاى ولايت به عثمان براى انتقام از قاتلينش ) خود را كانديداى خلافت نموده و رسماً با امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به مبارزه برخاست . در آن هنگام كه با اجبار از مردم بيعت مىگرفت ، مىآمدند در حالى كه به او بيعت مىكردند مىگفتند :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 202
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٢