بيدار كردن ابليس معاويه را كه وقت نماز بىگاه است
( ( 2604 ) ) در خبر آمد كه آن معاويه
خفته بُد در قصر يك زاويه
( ( 2605 ) ) قصر را از اندرون در بسته بود
كز زيارتهاى مردم خسته بود
( ( 2606 ) ) ناگهان مردى و را بيدار كرد
چشم چون بگشاد پنهان گشت مرد
( ( 2607 ) ) گفت اندر قصر كس را ره نبود
كيست كاين گستاخى و جرأت نمود
( ( 2608 ) ) گرد برگشت و طلب كرد آن زمان
تا بيابد ز ان نهان گشته نشان
( ( 2609 ) ) از پس در مدبرى را ديد كو
در پسِ پرده نهان مىكرد رو
( ( 2610 ) ) گفت هى تو كيستى نام تو چيست ؟
گفت نامم فاش ابليس شقيست
( ( 2611 ) ) گفت بيدارم چرا كردى به جدّ
راست گو با من مگو بر عكس و ضد
( ( 2612 ) ) گفت هنگام نماز آخر رسيد
سوى مسجد زود مىبايد دويد
( ( 2613 ) ) عجلوا الطاعات قبل الفوت گفت
مصطفى چون دُرّ وحدت را بسفت
( ( 2614 ) ) گفت نى نى اين غرض نبود تو را
كه به خيرى رهنما باشى مرا
( ( 2615 ) ) دزد آيد از نهان در مسكنم
گويدم كه پاسبانى مىكنم
( ( 2616 ) ) من كجا باور كنم آن دزد را
دزد كى داند صواب و مزد را
خاصه دزدى چون تو قطاع الطريق
از چه رو گشتى چنين بر من شفيق
روايت
« عجلوا بالصلاة قبل الفوت و عجلوا بالتوبة قبل الموت » ( 1 ) ( بشتابيد به سوى نماز پيش از فوت و بشتابيد به سوى توبه پيش از مرگ ) .
معاويه كيست ؟
پيش از ورود به توضيح اجمالى در بارهء شخصيت معاويه اين مطلب را
هامش
( 1 ) اين روايت معرف است و در كتاب المنهج القوى ج 2 ص 526 نقل شده است . .