تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
اين شما بوديد كه آتش سوزان خشم را به حلم گوارا و تاريكىهاى جهل را به نور علم مبدل مىكرديد . اين شما بوديد كه آتش طمع و آز را به نيروى مقدس كرامت و ايثار مبدل مىكرديد ، حسد را كه مانند خارها در درون شما سر كشيده بود ، به صورت گلزار در آورديد . بدان جهت كه شما پيش از اين در دنياى ماده اين همه آتشها را براى حق و حقيقت خاموش كرديد و چون شما نفس آتشين را باغ پر از گل و رياحين عطر آگين نموديد و تخم وفا را در آن كاشتيد ، آن گاه در آن جايگاه گل و رياحين ، بلبلان ذكر و تسبيح الهى را در كنار جويبارش به نوا و ترانه در آورديد . دعوت كننده به سوى حق را اجابت كرديد ، پس شما از دوزخ نفس خود آب استخراج كرده با خودتان آورده‌ايد [ كه هر آتشى را خاموش مىكند ] . شما از بهشت به سوى بهشت روى آورده‌ايد . براى همين بود كه دوزخ الهى براى شما سبز و خرم چون گلشن پر از گل و برگ و نوا گشت . مگر احسان و كار نيكو پاداشى جز احسان و كار نيكو دارد ؟ مگر شما خود را قربانى راه حق و حقيقت نكرديد ؟ مگر شما نبوديد كه در مقابل اوصاف ابديت خود را فانى ساختيد ؟ [ آرى اين شما بوديد كه مىگفتيد : ] اگر چه مفلس و تهى دست و ديوانه نماييم ، ولى ما مست ساقى ازل و ابد و دلباختهء پيمانهء او هستيم ، ما به اطاعت دستورات او سر نهاده جان شيرين را در گروگان ديدارش گذاشته‌ايم . تا خيال و آرزو و اميد ديدار دوست در نهان خانهء دل ما موج مىزند ، عبوديت و جان سپارى در راه او كار ما خواهد بود . [ آرى ما مرغان سحرى عشق را از پروانه آموخته و در او سوختيم و ناله و آوازى هم سر نداديم ] .
هر كجا شمع بلا افروختند صد هزاران جان عاشق سوختند
ما از گروه آن عشاق راه حق و حقيقتيم كه به درون خانه راه يافته پروانه وار دور شمع رخ يار مىگشتيم . [ اى دل نازنين :