تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
اين قسم از جريان كافى است كه مغز انسانى به جزء بودن يك موجود متوجه شود . به مجرد توجه به اين كه اين موجود جزء است مطابق قانون تضايف در صدد پيدا كردن اجزاء ديگرى كه مجموعاً كل را تشكيل مىدهند بر مىآيد . در روش جهان بينى مرد جهان بين ، اين يك بال ضرورى براى پرواز است و بدين جهت ما نمىدانيم كه راسل متفكر تازه در گذشتهء انگليسى چگونه به خود اجازه داده است كه از يك طرف بگويد : « من تنها برچسبى كه بر پيشانى دارم ، آتميست منطقى است » . يعنى روش ( من ) خالص آناليتيك است و توجهى به جريان سنتتيك يعنى روش تركيبى ندارم و از طرف ديگر با تمام جرئت خود را فيلسوف قلمداد كرده و عينك جهان بينى هم به ديده گانش بزند جريان چهارم - از كل به جزء اين روشى است كه منشأ تمام دانشهاى تحليلى ما است . در اين روش مقصد نهايى پيدا كردن واحدهاى نهايى يك مجموعهء مركب است كه كوچكتر و بسيطتر از آنها وجود نداشته باشد ، مانند دانه هاى الكترون در فيزيك . اين است بال دوم يك متفكر جهان بين . آن دسته از فلاسفه يا متفكرين كه از اين جريان تحليلى محروماند ، نبايد هدف خود را جهان بينى معرفى كنند . دو مسئلهء مهم در جريانات چهارگانه وجود دارد كه مجبوريم متذكر شويم : مسئلهء اول - فرد و كلى ، جزء و كل مفاهيمى هستند كه از چگونگى تماس حواس و تعقل ما با اشياء نمودار مىشوند ، زيرا در مقابل موجوديت واقعى كه اشياء دارند ، حقايق ديگرى به عنوان فرد و كلى و جزء و كل وجود ندارد . دليل روشن اين ادعا اين است كه اگر كل و كلى براى كسى مطرح نباشد جزء و فرد هم براى او قابل تصور نخواهد بود . و معلوم است كه نه كل يك وجود حقيقى در خارج دارد و نه كلى ، زيرا اولى از وجود اجزاء و دومى از وجود افراد انتزاع شده است . آن چه كه حواس طبيعى ما به درون منتقل مىسازد اشكال و نمودهايى از موجودات خارجى