مصاديق شخصى را به وسيله حواس تحويل گرفت ، با حذف خصوصيات و مشخصات افراد مفهومى به عنوان كلى انتزاع مىكند كه قابل تطبيق به تمام افراد است . انسانهاى مشخصى را مىبيند و از روى خواص و آثار مشتركى كه دارند مانند قدرت فرا گيرى صنعت و دانش و پديدهء خنده و گريه و تعجب و تفكر و اشكال عضوى ، مفاهيم كلى را انتزاع مىكند . البته بحث مشروحى در موضوع كلى و مخالفت بركلى با ساير فلاسفه در وجود كلى مطرح است كه ما به طور اختصار در مباحث پيشين متذكر شدهايم .
جريان دوم - از كلى بفرد ، اين نوع جريان مربوط به اين است كه خود مفهوم كلى در ذهن انسانى به وجود بيايد ، آن گاه آن را به هر فردى از افراد كه مشمول كلى است تطبيق نمايد . بنا بر اين يا بايست وجود يك عده قضاياى كلى قبل از تجربه و مشاهده را مانند كانت بپذيريم و بگوييم : هر يك از انسانها مقدارى از قضاياى كلى اولى را از هنگام تولد با خود مىآورد ، سپس آنها را به عنوان اصول قضايا در معلومات خويش به كار مىاندازد و يا اين جريان را بايستى به آن گروه از اشخاص مخصوص بدانيم كه توانستهاند از موجودات مشخص خارجى مفهوم كلى را استخراج و انتزاع نمايند .
تبصره - مقصود از جريان دوم اين نيست كه يك مفهوم كلى همهء خصوصيات تمام افرادش را در بر دارد ، به طورى كه با در نظر گرفتن يك مفهوم كلى مىتوان آن را آيينهء تمام نماى افرادش قرار داد ، زيرا كلى مفهومى است خالى از هر گونه تعين و تشخيص و در غير اين صورت قابل تطبيق به افراد نمىباشد . پس مقصود از انطباق كلى تحليل و تجزيه نيست ، بلكه قابل صدق بودن كلى است به هر يك از افراد به طور اجمال ، جريان سوم - از جزء به كل ، پس از رسيدن مغز انسانى به رشد معمولى خود ، مىتواند مجموعه هاى تركيب يافته از اجزاء را كه كلها را تشكيل مىدهند دريابد يعنى با نظر به دخالت عدهاى از اجزاء در ايجاد يك شكل مركب احساس مىكند كه به جهت وجود ارتباطات معينى ميان يك دسته از موجودات مجموعهء كل به وجود آمده است و هر يك از آن واحدها يك جزء از كل مجموعى است . اين جريان را در اصطلاح منطقى جريان سنتتيك ( جريان تركيبى ) مىنامند ، براى به وجود آمدن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 186
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٦