تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
جهات را متذكر مىشويم : 1 - هيچ دليل منطقى عقلى و حسى و دريافت شهودى در دست نيست كه اثبات كند خلقت زيبايىها براى نشان دادن علم و استادى خدا بوده است ، چه رسد به خلقت زشتىها . بشر در مقابل چه عظمتى دارد كه خداوند دانش و استادى خود را بر او اثبات كند ؟ عظمت خداوندى ما فوق آن است كه علم و قدرت خود را به انسانها يا فرشتگان نشان بدهد آن هم در يك مشت موجودات كه در مقابل بىنهايت او چيزى نيست كه بتواند نشان دهندهء علم و قدرت مطلقه او بوده باشد . 2 - چنان كه از بيانات گذشته نتيجه گيرى كرديم : خداوند هيچ موجودى را با وصف زشتى نيافريده است ، اين زشتى و زيبايى معلول ارتباط روح انسانى با موجودات خارجى مىباشد ( زيبايى هماهنگى ميان آن دو ، زشتى ناهماهنگى ميان آن دو ) . 3 - جلال الدين در دفتر اول در عنوان : « در بيان آن كه جنبيدن هر كس از آن جا است كه وى است ، هر كسى از چنبرهء وجود خود ببيند » ، مىگويد :
ديد احمد را ابو جهل و بگفت زشت نقشى كز بنى هاشم شكفت گفت احمد مر و را كه راستى راست گفتى گر چه كار افزاستى ديد صديقش بگفت اى آفتاب نى ز شرقى نى ز غربى خوش بتاب گفت احمد راست گفتى اى عزيز اى رهيده تو ز دنياى نه چيز حاضران گفتند اى صدر الورى راستگو گفتى دو ضد را گو چرا ؟ گفت من آيينه‌ام مصقول دست ترك و هندو در من آن بيند كه هست هر كه را آيينه باشد پيش رو زشت و خوب خويش را بيند در او
از ابيات فوق به خوبى آشكار مىشود كه جلال الدين انتزاعى بودن زشت و زيبا را