جهات را متذكر مىشويم :
1 - هيچ دليل منطقى عقلى و حسى و دريافت شهودى در دست نيست كه اثبات كند خلقت زيبايىها براى نشان دادن علم و استادى خدا بوده است ، چه رسد به خلقت زشتىها .
بشر در مقابل چه عظمتى دارد كه خداوند دانش و استادى خود را بر او اثبات كند ؟ عظمت خداوندى ما فوق آن است كه علم و قدرت خود را به انسانها يا فرشتگان نشان بدهد آن هم در يك مشت موجودات كه در مقابل بىنهايت او چيزى نيست كه بتواند نشان دهندهء علم و قدرت مطلقه او بوده باشد .
2 - چنان كه از بيانات گذشته نتيجه گيرى كرديم : خداوند هيچ موجودى را با وصف زشتى نيافريده است ، اين زشتى و زيبايى معلول ارتباط روح انسانى با موجودات خارجى مىباشد ( زيبايى هماهنگى ميان آن دو ، زشتى ناهماهنگى ميان آن دو ) .
3 - جلال الدين در دفتر اول در عنوان :
« در بيان آن كه جنبيدن هر كس از آن جا است كه وى است ، هر كسى از چنبرهء وجود خود ببيند » ، مىگويد :
ديد احمد را ابو جهل و بگفت
زشت نقشى كز بنى هاشم شكفت
گفت احمد مر و را كه راستى
راست گفتى گر چه كار افزاستى
ديد صديقش بگفت اى آفتاب
نى ز شرقى نى ز غربى خوش بتاب
گفت احمد راست گفتى اى عزيز
اى رهيده تو ز دنياى نه چيز
حاضران گفتند اى صدر الورى
راستگو گفتى دو ضد را گو چرا ؟
گفت من آيينهام مصقول دست
ترك و هندو در من آن بيند كه هست
هر كه را آيينه باشد پيش رو
زشت و خوب خويش را بيند در او
از ابيات فوق به خوبى آشكار مىشود كه جلال الدين انتزاعى بودن زشت و زيبا را