دو مفهوم زيبايى و زشتى در ظواهر طبيعت و در ساخته شده هاى فكر و دست انسانى ترديد وجود ندارد . گفتگو در دو مسئله است :
مسئلهء اول - اين تقسيم بندىها و احكام صادره در بارهء زشتىها و زيبايىها چقدر ارزش دارد ؟ مسئلهء دوم - آيا در جهان خلقت زشتى وجود دارد كه به طور مستقيم به آفرينندهء آن مستند بوده باشد ؟ از ديدگاه فلسفى آن چه كه داراى اهميت است دو مسئله فوق است .
مسئله اول - ارزش تقسيم بندىها و احكام صادره در بارهء زشت و زيبا
مىگوييم : زيبايىها و زشتىها با نظر به درك انسانى در شرايط مخصوص روانى به هيچ وجه داراى ارزش مطلق نمىباشد ، زيرا شرايط مخصوص و تغييرات روانى آدمى رنگ آميزىهاى موقت و نسبى در بارهء اشياء انجام مىدهد . به طورى كه از بيان ساير حالات روانى در مقابل همان اشياء كه زيبا تشخيص داده بود ناتوان است ، چه رسد به اين كه ادعاى مطلق از نظر واقعيت ثابت روان انسانى و موجودات به طور كلى بوده باشد و چه رسد به اين كه آن زيبايى و زشتى به خدا هم استناد داده شود . بنا بر اين زيبايىها و زشتىها با نظر به حالات مخصوص و متغير روان انسانى داراى هيچ ارزش مطلق نمىباشد . اما با نظر به زمينهء ثابت روان انسانى مسلم است كه انسان زيبايىها را درك مىكند و زشتىها را مشاهده مىكند و اين خود دليل آن است كه انقسام پديده ها به زشت و زيبا اساس واقعى دارد ، اين اساس چنان كه در اول مبحث متذكر شديم به احتمال قوى خواستارى هماهنگى ميان روح و نمودهاى خارجى است كه انسان آن را دارا مىباشد . اين ادعا را يك مسئلهء اصيل تاييد مىكند ، اين مسئله عدم توقف و اكتفا نكردن انسانهاى رشد يافته در زيبايىهاى محدود و نسبى است و اين يكى از خاصيتهاى روح آدمى است كه هر گونه مفاهيم عاليهء نسبى را خواه از قبيل دانش بوده باشد و خواه از قبيل پيروزى يا رشد شخصيت و زيبايى و خير به معناى عمومى آن ، مانند پله هايى مىنگرد كه دايماً مىخواهد از آنها بالاتر برود و به مرحلهء عالى و