تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
موضوعات خارج از درون انسانى نيست ، ولى به نظر مىرسد اين يك حكم افراطى است كه در بارهء زيبايى صادر شده است . ما براى توضيح دخالت درون انسانى در زيبايى بايستى دو جنبهء روح را در نظر بگيريم : 1 - جنبهء ثابت . 2 - جنبهء متغير . نمىتوان ترديد داشت كه روح انسانى با نظر به جنبهء متغير آن ، در دو مفهوم زشتى و زيبايى تأثير به سزايى دارد ، زيرا در آن حالات كه روح شكوفان است و در يك نشاط لذت بار غوطه ور گشته است ، اين شكفتگى و نشاط بر روى موجودات به طور عموم نقشى مىكشد كه همهء آنها را زيبا نشان مىدهد ، روح آدم در حالت نشاط و التذاذ بيشتر به خالهاى رنگارنگ و زيباى مار متوجه است نه به نيش زهر آگينش . چنان كه روح يك فرد با ملال به تيرگى آب گل آلود متوجه مىشود نه به گل بسيار زيبايى كه در كنار آن روييده است ، اصلا گويى آن گل زيبا را نمىبيند . اين كه سعدى مىگويد :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست
آن حالت روانى خويش را باز گو مىكند كه شكوفان و پر از نشاط الهى است . و اين حالت دوام ندارد ، لذا ممكن است در يك حالت ديگر عكس مطلب فوق را ابراز نمايد . آن جا كه مسيح كاشانى مىگويد :
آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم از اين پيچ و خم آيد بيرون لنگ لنگان درِ دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون
حالتى از حالت روانى انسان است كه همهء مردم و همه چيز براى او زشت و ناخوشايند مىباشد .