مثال در بيان معنى يؤمن بالقدر خيره و شره ( 1 )
( ( 2537 ) ) كرد نقاشى دو گونه نقشها
نقشهاى صاف و نقش بىصفا
( ( 2538 ) ) نقش يوسف كرد و حور خوش سرشت
نقش ابليسان و عفريتان زشت
( ( 2539 ) ) هر دو گونه نقش ز استادى اوست
زشتى او نيست آن رادىّ اوست
( ( 2540 ) ) زشت را در غايت زشتى كند
جمله زشتىها به گردش بر تند
خوب را در غايت خوبى كشد
حس عالم چاشنى از وى چشد
( ( 2541 ) ) تا كمال دانشش پيدا شود
منكر استاديش رسوا شود
( ( 2542 ) ) ور نتاند زشت كردن ناقص است
زين سبب خلاق گبر و مخلص است
( ( 2543 ) ) پس از اين رو كفر و ايمان شاهدند
بر خداونديش هر دو ساجدند
( ( 2544 ) ) ليك مؤمن دان كه طوعاً ساجد است
ز انكه جوياى رضا و قاصد است
( ( 2545 ) ) هست كرهاً گبر هم يزدان پرست
ليك قصد او مراد ديگر است
( ( 2546 ) ) قلعهء سلطان عمارت مىكند
ليك دعوىّ امارت مىكند
( ( 2547 ) ) گشته ياغى تا كه ملك او بود
عاقبت خود قلعه سلطانى شود
( ( 2548 ) ) مؤمن آن قلعه براى پادشاه
مىكند معمور نى از بهر جاه
( ( 2549 ) ) زشت گويد اى شه زشت آفرين
قادرى بر خوب و بر زشت مهين
( ( 2550 ) ) خوب گويد اى شه حسن و بها
پاك گردانيديم از عيبها
هامش
( 1 ) رواياتى وجود دارد كه مضمون آنها تقسيم قدر به خير و شر است ، مانند جملاتى كه در دعا آمده است : « وقنى شر ما قدرت و قضيت . » ( مرا از شر قدر و قضا حفظ فرما . ) بديهى است كه مقصود اين نيست كه خداوند شر را ايجاد كرده است ، بلكه مقصود اينست كه از جريانات ناملايم قضا و قدر مرا حفظ فرما و مسلم است كه همه جريانات قضا و قدر ملايم طبع آدمى نيست . اين تفسير را براى آن گفتيم كه مطابق دلايل نقلى و عقلى خداوند شرّى را بدان جهت كه شرّ است ايجاد نمىكند . .