تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
جلال الدين اين مسئله را در ابيات آينده در صورت يك اصل كلى چنين مىگويد :
پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض ؟
و در آن مورد كه بحث شرحى در بارهء بيت فوق خواهيم داشت ، توضيح خواهيم داد كه اين اصل كلى را كه جلال الدين تفسير مىكند ، احتياج به تحليل و تجزيه‌اى دارد كه با واقعيت كاملًا تطبيق شود . خلاصه درك زيبايىها و زشتىها در حالات گوناگون روحى كاملًا متفاوت است . لذا به طور اطمينان مىتوان گفت كه : با نظر بحالات مزبور ، دو مفهوم زشتى و زيبايى كاملًا درونى و نسبى بوده و پيرو هيچ ضابطه و قانونى نمىباشد ، بلكه تنها وضع درونى انسان مطرح است . اما دخالت درون انسانى در دو مفهوم زيبايى و زشتى با نظر به جنبهء ثابت آن ، مسأله‌اى است بسيار پيچيده و غامض كه نظريات گوناگونى در بارهء آن گفته مىشود . مقصود از دخالت درون انسانى با نظر به جنبهء ثابت بودن آن ، در دو مفهوم زشتى و زيبايى اين است كه چنان كه روح انسانى فعاليتى به نام تعقل و اراده و وجدان اخلاقى و غيره دارد ، آيا يك فعاليتى هم به نام سازندگى زيبايى و زشتى دارد يا نه ؟ ملاحظه مىشود كه بررسى در دو مفهوم با دو جنبهء ثابت و متغير تفاوت فاحشى دارد . در جنبهء متغير شرايط درون انسانى در درك زيبايى و زشتى و چشيدن آن دو ، دخالت اساسى درون كاملًا روشن است و شايد اصلا جاى اختلاف نظر نبوده باشد ، ولى از جنبهء ثابت درون ، مسئلهء دخالت آن بعنوان سازندگى زيبايى مورد ترديد قرار گرفته است . مىتوان گفت : روح انسانى داراى يك نوع خواستارى هماهنگى ميان خود و جهان خارجى مىباشد ، اگر يك نمود خارجى داراى كيفيتى باشد كه با روح انسانى و اندوخته هاى آن هماهنگى داشته باشد - آن نمود خارجى زيبا جلوه خواهد كرد چنان كه اگر يك پديدهء خارجى از هماهنگى با روح و محتويات آن دور باشد - به همان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 158 | محمد تقي جعفري