تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

« اگر چه ورود دوبونالد آن جذبه و خلسهء لطيف ما را از ميان برد ، ولى من او را درود فرستادم . چه اگر اين حالت ادامه مىيافت عقل ما هر دوان در زير بار مستى و جذبات شوق يك باره خرد و ناچيز مىشد اين يكى از آن لحظات بود كه در آن روح حاجت به دم سرد پيرى عاقل دارد تا چون آبى سرد بر آتش احساسات فرو ريزد و پولاد عزم و اراده را آب دارتر سازد . » ( 1 ) [ رافائل ] : « آرى دل سودا زدهء آدمى چنان است كه هر چه را يك باره دوست داشت هميشه بدان نيازمند است و بر فناى يك كشور عظيم همچنان مىگريد كه بر فقدان يك حيوان حقير » ( 2 ) [ رافائل ] : « اى شگفت از اين قدرت بىمنته‌اى آدمى كه از يك سوى هزار جهان را در برابر عظمت روح خويش تنگ مىيابد و از يك سوى مىتواند از ميان ابحرهء رودى بزرگ و درياى عظيم انوار فقط به يك نور ضعيف نظر دوزد و غايت آمال و عواطف و عشق خويش را تنها در اين نقطهء نورانى كه حتى با روشنى كرم شبتابى نيز معارضه نتواند كرد ، بداند » ( 3 ) [ رافائل ] : « اى خداى بزرگ روشنىهاى گيتى را يك باره محو كن ، ديده گان روشن آسمان را جملگى فرو بند ، اما اين نور ضعيف را جاودانه باقى گذار . چه با اين روشنى سراسر جهان را منور مىتوان داشت و براى ديده گانم تا ابد كافى است » ( 4 ) [ رافائل در باب يكى از پير مردان كه حائز مقامى در علم بود ، چنين بيان

هامش
( 1 ) رافائل ، ص 195 - 194 . .
( 2 ) رافائل ، ص 201 . .
( 3 ) رافائل ، ص 224 . .
( 4 ) رافائل ، ص 225 - 224 . .