استغاثه يعنى اين دو رايحهء جان بخش روح ، كه يكى پر از شور و مستى و ديگرى پر از عجز و اشك و هر دو حقيقتى خدايى است مىشكفت . » ( 1 ) [ رافائل ] : « اينان كه بر آستانهء حيات آينده بشر واقع مىشوند ، پاى در ساحت زمان مستقبل نمىنهند ، اما لحظه يى بر آن توقف مىكنند تا ناله هاى دل پذير آن چه را در عرصهء روح آدمى راه فنا مىگيرد بشنوند . » ( 2 ) [ رافائل ] : « كيست كه در حيات خويش از اين سعادتهاى فانى نداشته باشد كه در آن عمرى را براى بقاى ساعتى ندهد و با اين حال گذشتن آن را در هر دقيقه احساس نكند ، حتى با شنيدن ضربات ساعت كه ثوانى را نشان مىدهد - با نگريستن عقربه ها كه گذشت ساعات عمر را بر صفحه ساعت معلوم مىدارد - با احساس گردش چرخ درشكه كه به هر دور قسمتى از فواصل را مىپيمايد - با استماع به صداى كشتى كه از امواج دور مىشود و ما را به ساحلى نزديك مىكند كه آن جا بايد از آسمان خيالات خود بر ساحل سرد و سخت حقيقت پاى نهيم . » ( 3 ) [ رافائل به ژولى مىگويد ] : « گفتم : مشيّت الهى با مرگ ما موافق نيامده بود و بنا بر اين زنده خواهيم ماند . گذشته از اين آيا كارى كه آن را وظيفهء خود در قبال عشق مىدانستيم فى الحقيقة جنايتى نبود ؟ آيا كسى بر روى زمين وجود نداشت كه ما به دو تعلق داشته باشيم ؟ . . . و آيا در آسمانها كسى نيست كه ما از آن او باشيم ؟ و در اين حال با حرمتى تمام به آسمان اشاره مىكردم ، چنان كه گفتى : مقدر اوقات و اقدار را در آن جا مىبينم » . ( 4 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 99
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٩
هامش
( 1 ) رافائل ، ص 112 . .
( 2 ) رافائل ، ص 120 . .
( 3 ) رافائل ، ص 123 - 122 . .
( 4 ) رافائل ، ص 128 . .