[ رافائل ] : « اى آدميان بر عواطف خود مترسيد و بيمى از گذشت زمان در امحاى آن مداريد . در خاطرات شديد فنا راهى ندارد و امروز و فردايى در آن نيست ، بلكه صفت اصلى آن دوام و ثبوت است و آن كه فاقد احساسات مىباشد هرگز احساسى نداشته است آدمى را دو گونه خاطره است : يكى آن كه از طريق حواس به وجود مىآيد و با آن راه عدم مىگيرد و آن چه را قابل فنا باشد بدست نيستى مىسپارد و ديگر آن كه زادهء روح و از تقلب زمان در امان و در تمام لحظات گذشته و حال باقيست و چون قوهاى از قواى روح است ياراى آن ندارد كه مانند روح در همه جا حاضر و چون او به حليهء كليت و ابديت متحلى باشد و شما اى عاشقان دل گرم باشيد كه زمان بروح دستى ندارد و او را جز بر ساعات فنا پذير فرمانروايى نيست » ( 1 ) [ رافائل ] : « پايهء انسان تا به آن جا است كه به طبيعت نيز روح مىبخشد . آدمى با خود حياتى جاويد به آسمان مىبرد و زندگانى مخلدى نيز به جايگاه زمينى خود مىبخشد كه با نام و آثار او تا ابد محفوظ مىماند . » ( 2 ) [ رافائل در باب نامه هايى كه به ژولى مىنويسد چنين بيان مىدارد ؟ ] : « بدين نيت در اين نامه از خداوند سخن مىراندم : خداوندى كه بزرگترين آثار كمال وى خلقت اين جهان و محبت آسمانى او و عظيمترين نشان بزرگيش عظمت الهامات ما بود در اين نامه ها ژولى را به تحمل مشقاتى كه براى سعادت كامل در اين دنياى پست مىكرديم دل گرم مىنمودم و ارزش اين فدا كارى را در چشم كسى كه ما را بدين امر بر انگيخته بود ، براى او توجيه مىكردم . » ( 3 ) [ رافائل مىگويد ] :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 100
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٠
هامش
( 1 ) رافائل ، ص 140 - 139 . .
( 2 ) رافائل ، ص 145 . .
( 3 ) رافائل ، ص 180 . .