طرف توجه ايشان است پيش مىكشند و آن را مجزا از ما بقى وقايع مورد مطالعه قرار مىدهند و حال آن كه اصولا هيچ حادثه اى بدون ارتباط با حادثهء قبلى به وقوع نمىپيوندد و به اصطلاح خلق نمىشود و بنا بر اين حوادث آغازى ندارند و نمىتوانند داشته باشند بلكه هميشه يك حادثه از حادثهء قبلى نتيجه مىشود . شيوهء دوم تاريخ نويسى اين مورخين عبارت از اين است كه اعمال يك نفر ، امپراطور يا سردار جنگى را به عنوان مجموع اراده هاى مردم مورد مطالعه قرار مىدهند و حال آن كه هرگز مجموع اراده هاى انسانى را نمىتوان در اعمال يك فرد مهم تاريخى جستجو كرد . » ( 1 ) » علم تاريخ در ضمن پيش رفت و تكامل خود پيوسته اجزاء كوچكتر و باز كوچكترى را براى تحقيق و مطالعه در نظر مىگيرد و بدين طريق مىكوشد تا به حقيقت نزديك شود . اما آن اجزايى كه تاريخ مورد مطالعه قرار مىدهد ، هر چه كوچك باشد باز متوجه مىشويم كه قبول اين جزء مجزا از اجزاى ديگر در حقيقت همان اعتراف به آغاز داشتن پديده ها و بالاخره در حكم قبول اين مسئله است كه اعمال يك فرد مهم تاريخى بيان كنندهء ارادهء تمام مردم است و در نتيجه به خودى خود غلط و نادرست خواهد بود . » ( 2 ) » هر نتيجه گيرى علم تاريخ بدون كمترين كوشش نقادان مانند غبارى بدون باقى گذاشتن هيچ اثر از هم مىپاشد ، زيرا - نقادان جزء بزرگتر يا كوچكترى را از مجموع حوادث پيوستهء تاريخى به عنوان موضوع مورد مطالعه و تحليل انتخاب مىكنند و البته چون نقادان مشاهده مىكنند كه هر واحد تاريخ بدل خواه و ارادهء مورخين انتخاب مىشود در اين عمل كاملًا محقق هستند . » ( 3 ) » فقط در صورتى كه واحدهاى بىنهايت كوچك ( به اصطلاح رياضى ديفرانسيل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 86
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٦
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 284 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 284 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 3 ، ص 284 . .