تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
انجام بگيرد كه او بنام قضاياى آپريورى و قبلى مىنامد ، در نهايت كاوش به همين مطلب كه بيان مىكنيم منتهى شود . به هر حال اين بحث به طور جدى وجود دارد . اگر ما وجود بعضى از فعاليتها يا عوامل قبلى معرفت را نپذيريم با مشكلاتى روبه رو خواهيم گشت كه گمان نمىرود بتوان آنها را به حل و فصل نهايى رسانيد . اين حقيقت بسيار روشن است كه افراد انسانى با داشتن حواس تقريباً مساوى و مشترك و در مقابل پديده هاى جهان هستى كه منشا آموزش انسانى است ، شناسايىهاى مختلفى از خود نشان مىدهند . تحليل كافى در اختلاف برداشت انسانها از جهان هستى با داشتن حواس مشترك مىتواند سرمايهء قبلى معرفت را در روان انسانها اثبات كند ، اگر چنين بود كه مغز انسانى همانند جعبهء عكاسى هيچ گونه سرمايه اى از خود نداشت - اين همه تحولات علمى و اجتماعى در امتداد تاريخ به وقوع نمىپيوست و احتمال اين كه ساختمان مغز بشرى در گذرگاه تاريخ تغييراتى رو به تكامل پيدا كرده است ، حد اقل از آغاز تاريخ توجه انسان به جهان خارجى احتمال قابل اعتنايى نيست . متفكرينى كه عقل بشرى را نيز مانند ساير وضع عضلانى و قواى درونى او در معرض تحول مىدانند ، يك تاريخ طبيعى منظمى را بيان مىكنند - بدون اين كه بتوانند اين تحول را حتى از پنجاه هزار سال پيش اثبات كنند ، در صورتى كه در اين مدت بلكه ، در خيلى كمتر از مدت مزبوره تحولات شگرفى در معلومات بشرى روى داده است . هربرت اسپنسر مانند اوگوست كنت و داروين مطالب مفيد فراوانى را در مسئلهء تحول به طور كلى بيان كرده‌اند ، مخصوصاً اسپنسر در تحول غرايز به عقل و تعقل به مراحل كاملتر اصول تجريدى و حسى را پيش كشيده است ، اما هنگامى كه مىخواهد علت تحول عقل را توضيح بدهد مىگويد : « عقل در مراحلى پشت سر هم سير كرده و به جهت تحت تأثير قرار گرفتن از انگيزه هاى خارجى از حالات بسيطه به مراتب كاملتر ترقى يافته است . از