از دو جملهء فوق ( ليستادوهم ميثاق فطرته . . . و يثيروا لهم دفائن العقول ) چنين بر مىآيد كه افراد انسانى تنها با داشتن يك حيات ساده و خالى به اين دنيا قدم نمىگذارند ، بلكه آنان دو سرمايهء مهم به وسيلهء فطرت و عقول با خود به همراه مىآورند . همين مطلب از سقراط فيلسوف بزرگ يونانى چنين نقل شده است كه مىگويد : « من حقيقت را در مردم ايجاد نمىكنم ، زيرا - خود مردم آبستن حقيقتاند و كار من قابلگى آنها است » . اين مطلب را افراد زيادى از متفكرين اعتقاد كردهاند ، از آن جمله جبران خليل جبران چنين مىگويد : « سپس معلمى به او ( پيامبر ) گفت : اى پيامبر عزيز ، سخنى در باره تعليم فرما ، پيامبر گفت : « هيچ مردى جز آن چه را كه در جايگاه معرفت شما است و شما از آن غفلت داريد نمىتواند به شما آشكار كند . آن آموزنده اى كه در سايهء معبد ( جايگاه تعليم ) در ميان پيروان و مريدهايش راه مىرود او چيزى از حكمتش را به آنها نمىدهد بلكه مقدارى از ايمان و عاطفه و محبتش را در اختيار آنان مىگذارد ، زيرا - اگر او مرد حكيم بود نمىبايست به شما دستور بدهد كه به خانهء حكمت او داخل شويد ، بلكه او شما را به آستانهء انديشه و حكمت خودتان مىكشانيد . ستاره شناس فقط مىتواند داستان معرفت خود را در بارهء نظم موجودات فضايى با شما در ميان بگذارد ، ولى به هيچ وجه قدرت آن را ندارد كه از معرفت خود چيزى به شما ببخشد . . . رياضى دان كه در ضبط اعداد نبوغى دارد فقط مىتواند شماره اى از قواعد و مقياسات و اختصاصات عدد را به شما توضيح بدهد ، ولى نمىتواند معرفت رياضى را به شما عطا كند . . . » ( 1 ) احتمال قوى مىرود كه اگر دقت نظر كافى در قضاياى پيش از تجربهء كانت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 761
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٦١
هامش
( 1 ) النَّبىّ ( پيامبر ) - التعليم ص 118 و 119 . .