تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
نمود وجود ندارد كه با توجه كامل به آن و احساس ناراحتى به جهت آن ، بالاخره روزنهء روشنى از اعماق آن تاريكىها باعث اميدوارى انسانى نبوده باشد ، احساس درد و شكنجه كه خود از درك دورى از حق و حقيقت ناشى مىشود ، آغاز نجات از همان درد و شكنجه مىباشد ، در انقلابات درونى ، ما با اين كيفيت روانى به طور فراوان آشنايى داريم كه در شديدترين حالات اضطراب كه فشار روحى به حد اعلا مىرسد ، با آرامشى مواجه مىشويم كه به هيچ وجه نمىتوانيم دليل منطقى آن را پيدا كنيم و بالعكس در هنگام شديدترين حالات شادى و نشاط ابر تاريكى از اندوه و گرفتگى فضاى روح ما را مىگيرد كه هر چه كوشش كنيم كه علت منطقى آن را درك كنيم ناتوان مىباشيم .
( ( 2519 ) ) اين امانت در دل و جان حامله است اين نصيحتها مثال قابله است

آيا هر انسانى حقايقى را در درون خود دارا بوده و تعليم و تربيتها و نصايح مانند قابله است كه موجب بروز آن حقايق مىباشد ؟

امير المومنين عليه السلام در بيان علت بر انگيختن پيامبران در ميان مردم مىفرمايد : فَبَعَثَ فِيهمْ رُسُلَه ، وَوَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِياءَه ، لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِه ، وَيُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِه ، وَيَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بالتَّبْلِيغِ ، وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقُولِ ( 1 ) ( خداوند در ميان آنان پيامبرانش را بر انگيخت ، آن پيامبران را با فاصله هايى يكى پس از ديگرى فرستاد تا عمل به پيمان فطرى آنها را مطالبه كنند و نعمت فراموش شدهء خداوندى را به يادشان بيندازند و به وسيلهء تبليغ به آنها احتجاج كنند و حقايق مخفى در عقول آنان را به حركت در آورده و بارور بسازند . )

هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 1 . .