تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
جداگانه اى تلقى نمايد . اين شخصيت هر مفهوم و معنايى هم كه داشته باشد ، سلطه و اقتدارى در انسان ايجاد مىكند كه در مقابل رويدادهاى طبيعى و انسانى موقعيتى را براى خود تحكيم نمايد . اين موقعيت ممكن است خالص جنبهء طبيعى داشته باشد و ممكن است جنبهء ايده آل به خود بگيرد . بدون اين شخصيت ما نمىتوانيم فردى از نوع انسانى را انسان حقيقى نامگذارى كنيم ، براى اين كه فرد بدون شخصيت مجموعه اى از حوادث و معلولات است كه در يك موجود متراكم شده است ، اين حوادث چنان كه بدون دخالت آگاهى و اختيار آن موجود متشكل مىشوند ، همچنان بدون آگاهى و بىاختيار هم اثرى در انسانها و طبيعت ايجاد مىكنند . اگر وضع اجتماعات چنين ايجاب مىكرد كه ما به جاى انسانها با مجموعه اى از حوادث سر و كار داشتيم يعنى واقعيت طبيعى انسانها اقتضا مىكرد كه آنان جز مجموعه اى از حوادث چيز ديگرى نبودند ، مسئله صورت ديگرى به خود مىگرفت در آن موقع نه مسئوليتى مطرح بود و نه شخصيتى و نه ايده آل و نه عدل و آزادى و حقايق ديگرى كه حد اقل براى زنده نگاه داشتن جنبه هاى اميد و آرزويى انسانها وسايل شايسته اى هستند . اما واقعيت طبيعى انسانها چنين نيست ، آنان در شئون گوناگون خود اثبات مىكنند كه موجودى هستند كه بايستى بتوانند حوادث طبيعى و روابط اجتماعى را با موقعيت خود يا موقعيت خود را با آن امور تنظيم نمايند . اين بزرگترين دليل احتياج انسان بداشتن شخصيت است . اين شخصيت از دو عامل فوق العاده اى قوى در معرض خطر نابودى قرار مىگيرد :