تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
كرده است ، زيرا - در علم حضورى تمام ( من ) براى تمام ( من ) بر نهاده مىشود ، پس ( من ) هم درك مىكند و هم درك مىشود و روشن است كه در اين حالت به دو قسمت تقسيم نمىشود كه با يك قسمتش درك كند و با قسمت دومش درك شود . درك مىكند يعنى چيزى را براى خود بر نهاده است ، درك مىشود يعنى در مقابل چيزى بر نهاده شده است ، پس ( من ) بر نهاده است و بر ننهاده است ، نهاده شده است و نهاده نشده است . با نظر به اصول علمى طبيعى اين پديده تا كنون به هيچ وجه تفسير و تعبير نشده است . در اين حالت حتى نمىتوان گفت ما نزديكترين اشياء را براى خود مطرح كرده‌ايم ، زيرا - مفهوم نزديكى ( من بر نهاده شده ) را از ( من ادراك كننده ) تفكيك مىكند و در فاصلهء نزديك به يك ديگر منظور مىنمايد ، در صورتى كه در خود هشيارى مزبور دوئى وجود ندارد تا از يكديگر دور باشند يا نزديك يكديگر . براى رفع اين تناقض ممكن است يكى از دو مطلب زير را در نظر گرفت : يك - درك كننده سطح عميق شخصيت انسانى است ، درك شونده سطح ظاهرى و طبيعى آن . براى كسانى كه برشد شخصيت نائل نشده‌اند شخصيت يك ( من ) بسيار ناچيز است كه مىتوان گفت : فقط يك حالت رسوب شده اى از آرزوها و خيالات و انديشه هاى معمولى است ، لذا اينان نمىتوانند خود هشيار داشته باشند ، زيرا - شخصيت آنان به اصطلاح عميقى ندارد تا بتوانند با آن جنبهء شخصيت سطح معمولى ( من ) را براى درك مطرح نمايند . اين اصل كه اشخاصى كه رشد شخصيت ندارند و به مرتبهء تجريد نرسيده‌اند ، يا از خود هشيارى به كل محرومند و يا اين كه شبح و صورتى از ( من ) را براى خود مطرح مىكنند ، درست است ، اما اين اصل اثبات نمىكند كه آنان كه توانايى خود هشيارى دارند ، شخصيت معمولى يا سطح ظاهرى شخصيت را در مقابل سطح عميق شخصيت بر مىنهند ، بلكه چنان كه با مشاهدهء درونى احساس مىشود : بر نهاده شده همهء ( من ) است مگر اين كه گفته شود : لطافت اين درك و علم به حدى است كه انسان خيال مىكند كه همهء ( من ) به همهء ( من ) بر نهاده شده است .