چه تاريكى جانكاه تر از اين كه انسان به حقيقتى كه نزديكتر از خود او به خود اوست آگاهى نداشته باشد . خداوندا هيچ نورى توانايى روشن ساختن اين تاريكى شگفت انگيز را ندارد ، نورى از بارگاه ربوبىات در اين تاريكى فروزان بساز
براى توضيح اهميت مطلب فوق اين مقدمه را در نظر بگيريم :
براى شناسايى موضوعاتى كه براى ما مطرح مىشود شرايطى وجود دارد كه بدون آنها ما نمىتوانيم به شناسايى آن موضوعات نايل شويم . اين شرايط در مباحث علم المعرفه مورد بررسى قرار مىگيرد .
در اين مبحث ما تنها با شرط فاصله ميان ادراك كننده و ادراك شده سر و كار داريم . مىگوييم : علمى كه در بارهء موضوعات براى ما حاصل مىشود دو قسم عمده دارد :
قسم اول : علم حصولى - علمى است كه از تماس ذهن انسانى با يك موضوع خارج از آن حاصل مىشود ، مانند علم به اين كه براى روييدن درخت آب لازم است آب و درخت و روييدن و لزوم مفاهيمى خارج از خود انسان هستند .
انعكاس آن مفاهيم به تنهايى يا در صورت تركيبى در ذهن انسان با اشراف ذهن به آن علم حصولى ناميده مىشود .
قيد اشراف را براى اين جهت متذكر شديم كه مجرد انعكاس صور اشياء در ذهن به طورى كه ذهن فقط نقش آيينه اى داشته باشد علم نيست ، اگر هم عده اى اصرار بورزند كه مطلق انعكاس موضوعات و روابط را در ذهن علم بنامند زياد مهم نيست ، زيرا - مىتوان مفهوم بسيار وسيعى را براى علم منظور نمود كه شامل كوچكترين انعكاس و عالىترين علم مركب بوده باشد .
قسم دوم - علم حضورى - مىگويند : اين نوع فقط منحصر به ادراك ذات است كه خود هشيارى و خود آگاهى نيز مىتواند اين معنى را برساند .
شايد با اطمينان بگوييم : كه در پديده هاى روانى ما شگفت انگيزتر از اين حالت وجود ندارد و چه پديدهء بهت آورتر از اين كه تناقض صريحى را در خود هضم