دل نباشد آن كه مطلوب گل است
اين سخن را روى با صاحب دل است
( ( 2443 ) ) يا رب اين بخشش نه حد كار ماست
لطف تو لطف خفى را خود سزاست
( ( 2444 ) ) دستگير از دست ما ما را بخر
پرده را بردار و پردهء ما مدر
( ( 2445 ) ) باز خر ما را از اين نفس پليد
كاردش تا استخوان ما را رسيد
( ( 2446 ) ) از چو ما بىچارگان اين بند سخت
كه گشايد جز تو اى سلطان بخت
( ( 2447 ) ) اين چنين قفل گران را اى ودود
كه تواند جز كه فضل تو گشود
( ( 2448 ) ) ما ز خود سوى تو گردانيم سر
چون تويى از ما به ما نزديكتر
با چنين نزديكيى دوريم دور
در چنين تاريكيى بفرست نور
( ( 2449 ) ) اين دعا هم بخشش و تعليم توست
ور نه در گلخن گلستان از چه رست
( ( 2450 ) ) در ميان خون و روده فهم و عقل
جز ز اكرام تو نتوان كرد نقل
( ( 2451 ) ) از دو پاره پيه اين نور و روان
موج نورش مىرود بر آسمان
( ( 2452 ) ) گوشت پارهء كه زبان آمد از او
مىرود سيلاب حكمت همچو جو
( ( 2453 ) ) سوى سوراخى كه نامش گوشهاست
تا به باغ جان كه ميوه اش هوشهاست
( ( 2454 ) ) شاه راه باغ جانها شرع اوست
باغ و بستانهاى عالم فرع اوست
( ( 2455 ) ) اصل و سرچشمهء خوشى آن است آن
زود تجرى تحتها الانهار خوان
قصهء رنجور گو با مصطفى
ز انكه لطف حق ندارد منتهى
شكر نعمت چون كنى چون شكر تو
نعمت تازه بود ز احسان او
عجز تو از شكر ، شكر آمد تمام
فهم كن درياب قد تم الكلام
آيه
« إِنَّ الله اِشْتَرى مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ 9 : 111 . . . » ( 1 ) ( خداوند از مومنين نفوس و جانها و مالهايشان را در مقابل فردوس برين خريدارى كرده است . )
هامش
( 1 ) سوره التوبة ، آيه 111 . .