تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

باش اگر ارادهء خداوند بر اين تعلق گيرد كه تو را در انجام وظايف زناشويى نيازمايد براى اطاعت از ارادهء او آماده باش . » ( 1 ) « هر ژنرال و هر سرباز در اين درياى مردم خود را قطره اى مىپنداشت و حقارت و كوچكى خود را احساس مىكرد ، ولى از طرف ديگر چون خود را بخشى از اين واحد عظيم مىدانست قدرت و عظمت خويش را احساس مىنمود . » ( 2 ) « راستوف در صفوف اول ارتش كوتوزوف كه ابتدا امپراطور به آن نزديك شد ايستاده و داراى همان احساس بود كه هر يك از افراد اين ارتش داشت . يعنى خود را فراموش ساخته بود ، به عظمت و قدرت اين ارتش نيرومند فخر و مباهات مىكرد و مجذوب شخصيت آن كسى بود كه موجد و علت اين تشريفات به شمار مىرفت . راستوف احساس مىكرد كه يك سخن اين مرد كافى است تا تمام اين جمعيت عظيم ، من جمله خود او كه چون دانهء شنى ناچيز به آن مربوط بود ، خود را به آب و آتش بزند ، هر جنايتى را مرتكب گردد ، در آغوش مرگ و نيستى يا به سوى بزرگترين قهرمانها بشتابد . به اين جهت نمىتوانست از مشاهدهء مردى كه مظهر آن كلمه بود نلرزد و دلش فرو نريزد . » ( 3 ) « راستوف با خود انديشيد : پروردگارا اگر امپراطور مرا مخاطب ساخته بود چه حالى پيدا مىكردم بىشك از خوشبختى مىمردم » ( 4 ) « راستوف با خود انديشيد : اگر به من امر مىكرد ( امپراطور ) كه خود را به آتش بيندازم چقدر خوشبخت مىشدم . » ( 5 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 267 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 296 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 297 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 298 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 299 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 66 | محمد تقي جعفري