« برك با لبخند مهرآميزى براى و را توضيح مىداد كه عشق در اثر احساس بشرى به وجود نمىآيد ، بلكه الهام آسمانى است . » ( 1 ) » صداى بم و بلند ماريا و دميتريونا بىآن كه به خود زحمتى بدهد از آن سوى ميز طنين افكن شد و گفت : چهار پسر من در ارتش خدمت مىكنند و من غصه اى ندارم و مرگ آدمى به دست خداوند است . يكى در بستر راحت مىميرد و ديگرى در ميدان جنگ از لطف و كرم پروردگار جان به سلامت مىبرد . » ( 2 ) » آناميخاييلونا جزييات مرگ كنت بزوخوف را براى راستوفها و تمام آشنايان حكايت كرد و گفت : كنت چنان مرد كه من خود آرزو داشتم بميرم . پايان حيات كنت نه تنها مؤثر و رقت انگيز مىنمود ، بلكه آموزنده نيز بود و بعد از چند جمله مىگويد : اين وضع دردناك ولى آموزنده است ، مشاهدهء مردمى مانند كنت پيرو پسر شايستهء او سبب تعالى روح و تهذيب اخلاق خواهد بود . » ( 3 ) فرمانده كل ، شاه زاده نيكلاى آندره يويچ معتقد بود كه ريشهء تمام مفاسد و معايب بشر تنبلى و خرافات و سرچشمهء تمام فضايل و محاسن آدمى عقل و فعاليت است . تربيت دخترش را خود به عهده گرفته بوده است و براى آن كه دو فضيلت اصلى يعنى عقل و فعاليت را در وى به وجود آورد به او جبر و هندسه مىآموخت و تمام اوقات زندگانى او را بين اشتغالات دايمى تقسيم مىكرد . » ( 4 ) « آه اگر مذهب ما را تسلى نمىداد زندگانى بسيار غم انگيز بود . » ( 5 ) « شاه زاده خانم باز در بقيهء نامهء خود مىگويد : من هرگز نتوانستهام بفهمم كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 63
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 79 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 81 و 82 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 108 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 199 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 114 . .