كه ما را از بيان قاعدهء عمومى در بارهء رؤيا محروم مىسازد ، مگر اين كه با قيودى از قبيل : به طور فراوان يا عادتاً و خيلى از اوقات احتياط نموده قضيه را مطرح بسازيم و نيز نمىتوانيم قضيه كلى را در اين موضوع ابراز كنيم ، مگر اين كه به موارد غير عادى و اقليت تسليم شويم . اگر اهميت دادن در حال بيدارى به اضافهء انگيزه هايى كه در حال خواب ( چه داخلى و چه خارجى ) مىتوانست تمام عوامل رويا را توضيح بدهد لازم بود كه در موقعيتى قرار بگيريم كه بتوانيم بيان تمام عناصر رؤيا را به حد كافى تفسير و توضيح بدهيم ، به طورى كه در مقابل ما چيزى جز بيان سهم هر يك از انگيزه هاى روانى و جسمانى در اين رؤيا و در آن رؤيا باقى نمىماند ، ولى واقعيت اين است كه هيچ رؤيايى تا امروز از اين تحليل و تعليل كامل برخوردار نبوده است . هيچ كس به تحليل و بيان علل رؤيا اقدام نكرده ، مگر اين كه نقطه هايى از رؤيا كه عادتاً زياد است مجهول مانده است كه حتى كلمه اى هم در بارهء آنها نمىتواند بگويد . روشن است كه اهتمام دادن روزانه به امور بدان جهت كه منبع و منشأ روانى رؤيا بوده باشد ، داراى آن ارزش نهايى نيست كه انسانى بتواند توقع داشته باشد : كه رؤياها به طور قطع از مشغوليت جدى انسانى در روز به آن مورد رويا ناشى مىگردد . » ( 1 ) با همهء اين ملاحظات جاى تعجب است كه فرويد در بعضى از جملاتش قاطعانه مىگويد : كه » ما منشأ روانى ديگرى نمىشناسيم . » ( 2 ) اگر مقصود فرويد از » نمىشناسيم » نفى واقعى بوده باشد با جملاتى كه در فوق از ايشان نقل كرديم تناقض تصريح خواهد داشت ، لذا شايسته تر اين بود كه ايشان مطابق كارى كه در اين باره انجام دادهاند ، يعنى رسيدگى به بعضى از علل خوابها مخصوصاً در حالات بيمارىهاى روانى چنين نتيجه مىگرفتند كه ما مىتوانيم علل و
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 627
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢٧
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 77 . .
( 2 ) همان مأخذ .