رفتن بايزيد بسطامى به كعبه و در راه به خدمت بزرگى رسيدن و گفتن آن بزرگ كه كعبه منم طواف كن
( ( 2218 ) ) سوى مكه شيخ امت بايزيد
از براى حج و عمره مىدويد
( ( 2219 ) ) او به هر شهرى كه رفتى از نخست
مر عزيزان را بكردى باز جست
( ( 2220 ) ) گرد مىگشتى كه اندر شهر كيست
كاو بر اركان بصيرت متكى است
( ( 2221 ) ) گفت حق كاندر سفر هر جا روى
بايد اول طالب مردى شوى
( ( 2222 ) ) قصد گنجى كن كه اين سود و زيان
در تبع آيد تو آن را فرع دان
( ( 2223 ) ) هر كه كارَد قصد گندم باشدش
كاه خود اندر تبع مىآيدش
( ( 2224 ) ) كه بكارى بر نيايد گندمى
مردمى جو مردمى جو مردمى
( ( 2225 ) ) قصد كعبه كن چو وقت حج بود
چون كه رفتى مكه هم ديده شود
( ( 2226 ) ) قصد در معراج ديد دوست بود
در تبع عرش و ملايك هم نمود
سيد ، الاعمال بالنيات گفت
نيت خيرت بسى گلها شكفت
نيت مؤمن بود به از عمل
اين چنين فرمود سلطان دول
آيه
بيتى كه مىگويد :
( ( 2221 ) ) گفت حق كاندر سفر هر جا روى
بايد اول طالب مردى شوى
ظاهرش اين است كه امر به پيدا كردن مردان الهى در هنگام سفر در قرآن وجود دارد ، ولى در آيات قرآنى چنين مضمونى نه به صراحت و نه به ظهور ديده نمىشود ، لذا ممكن است بعضى از آيات را با تاويلات مناسبى به مقصود جلال الدين قابل تطبيق ساخت .
مثلًا آيه اى كه مىگويد :