ببينيد كه او مشغول چنين نگاهى است او را به سوى خودتان منصرف نكنيد ، اكنون كه بيمارى و يا جراحتى مركب او را به جايگاه بيماران كشيده است بگذاريد روح خود را هم به طبيب مطلق نشان بدهد ، او در اين حال بيمارى مركب را فراموش كرده است روحش را اختيار در مقابل طبيبش قرار داده است . با منصرف ساختن او از پيشگاه الهى ( آفرينندهء دردها و دواها ) نتيجه اى جز اين به او نخواهد رسيد كه دوباره به روى شما بنگرد و شعلهء حيات كه در چشمان شما مىدرخشد براى او ابهام انگيز جلوه كند .
اگر به عيادت بيمارى رفتيد كه ساعتهاى نهايى حيات را در پشت سر مىگذارد و ميان او و آخرين گرداب زندگى فاصله اى ديده نمىشود ، جنب و جوش زندگى خود را برخ او نكشيد ، او كه در آن لحظات گام به ما فوق حيات مىگذارد شادى و اندوه و گريه و خندهء حيات را به او نشان ندهيد ، بتماشاى حشمت و جلال شگفت انگيزى كه قيافهء او را در خود فرو برده است بپردازيد ، طنين آه و نالهء آن لحظات را گوش كنيد كه صداى فرو ريختن سد مستحكم حيات مادى است . كه دير يا زود شما هم با ديده گان خود ناظر آن خواهيد بود .
عيادت بيماران با نظر به شخصيت بيمار و وضع روانى كه شما در اين دنيا در بارهء زندگانى و نوسانات آن اندوختهايد متفاوت مىباشد ، اما به هر حال به عيادت بيماران برويم ، زيرا ، ممكن است آن بيمار شخصى از اولياء الله بوده است كه ما در زندگانى او را نمىشناختيم ، او در آن حال بيمارى مىتواند آموزگار خوبى براى ما بوده باشد . طبيعت و موقعيت روانى انسانها در حال بيمارى تا حدود زيادى روشنتر از حال عادى و بهبودى مىباشد .
اگر بيمار آدم عادى بوده باشد ، حد اقل همراه و هم قافلهء گذرگاه حيات ما است .
اكنون كه جزء پيادگان قافلهء بشريت شده است رفتن ما به سراغش او را جزء سواره هاى قافله نموده احساس شكست و عقب ماندن از قافله را نخواهد كرد .
عالىترين و با عظمتترين گامهايى كه ممكن است در ميدان زندگى برداريم موقعى است كه دشمن ما كه با ما كينه اى در دل دارد از پاى در آيد و ما با تمام رضايت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 568
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦٨