رفتن رسول خدا به عيادت صحابى رنجور و بيان فايدهء عيادت
( ( 2141 ) ) از صحابه خواجه اى بيمار شد
و اندر آن بيمارى او چون تار شد
( ( 2142 ) ) مصطفى آمد عيادت سوى او
چون همه لطف و كرم بُد خوى او
( ( 2143 ) ) در عيادت رفتن تو فايده است
فايدهء آن باز بر تو عايده است
( ( 2144 ) ) فايدهء اول كه آن شخص عليل
بو كه قطبى باشد و شاه جليل
( ( 2152 ) ) چون تو چشم دل ندارى اى عنود
كه نمىدانى تو هيزم را ز عود
( ( 2153 ) ) چون كه گنجى هست در عالم مرنج
هيچ ويران را مدان خالى ز گنج
( ( 2154 ) ) قصد هر درويش مىكن بىگزاف
چون نشان يا بى به جهد مىكن طواف
( ( 2155 ) ) چون تو را آن چشم باطن بين نبود
گنج مىپندار اندر هر وجود
( ( 2145 ) ) ور نباشد قطب يار ره بود
شه نباشد فارِس اسپه بود
( ( 2146 ) ) پس صلهء ياران ره لازم شمار
هر كه باشد گر پياده ور سوار
( ( 2147 ) ) ور عدو باشد هم اين احسان نكوست
كه به احسان بس عدو گشته است دوست
( ( 2148 ) ) ور نگردد دوست كينش كم شود
ز انكه احسان كينه را مرهم شود
( ( 2149 ) ) بس فوايد هست غير اين و ليك
از درازى خائفم اى يار نيك
( ( 2150 ) ) حاصل اين آمد كه يار جمع باش
همچو بت گر از حجر يارى تراش
( ( 2151 ) ) ز انكه انبوهى و جمع كاروان
ره زنان را بشكند پشت و سنان