ديگرى هم در مقابلش وجود دارد كه خاك مذلت و خوارى او را پوشيده است . بلبلان نغز گو و زيبا را چمن جاى شايسته اى است . اما وطن خوشايند جعلهاى محقر بول و مدفوع جانداران است . گلهاى معطر و زيبا با زبان معنوى كه براى مردم نامحسوس است به جعلها مىگويند : اى گنديده بغلها فرار كردن شما و تنفرتان از گلشن زيبا و معطر خود دليل كمال و عظمت همان گلشن است . غيرت و عظمت من است كه بر سر تو مىكوبد كه اى خس محقر از من دور باش . اگر تو با من در آميزى و دمساز گردى مردم گمان مىكنند كه من و تو از يك معدن و يك اصل به وجود آمدهايم . از آن جهت كه آميزش تو با من اين توهم را به وجود مىآورد كه تو از من و من از تو هستم . اين انتساب از نقصان من كشف خواهد كرد . آميزش تو موجود زهر آگين با من شبيه غوطه خوردن موش در دريا و تنفس و زندگى ماهى در خشكى است . من كه خدا از پليدىها پاكم كرده است ، در آميختن با پليدى سزاوارم نيست ، درست است كه من يك رگ از شئون طبيعى داشتم ، ولى خدا آن رگ را از من بريده است . ( 1 ) يك نشان از عظمت آدم عليه السلام كه از ازل براى او ثبت شده بود اين بود كه فرشتگان در مقابلش سر به خاك نهند و تعظيمش كنند ، نشان ديگر كه دلالت به عظمت او داشت [ جنبهء نفى موجودات پليد از خود بود ] كه : شيطان به جهت غرور و نخوت تعظيمش نكرد . [ حال كه نشانهء عظمت آدم عليه السلام سجده نكردن و دورى شيطان از او بود ، اگر شيطان به آدم سجده مىكرد ، ديگر آدم آن موجود با عظمت نبود كه نشانهء دومش سجده نكردن شيطان بوده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 556
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٦
هامش
( 1 ) مقصود جلال الدين اين است كه پيامبران و اولياء الله هم از نمودهاى طبيعى و مادى سهمى داشتهاند ، ولى در اثر رياضت و تخلق به اخلاق الله آن نمودها را از خود دور كردهاند . .