و كلئوپاترا ( 1 ) و جاحظ ( 2 ) و رابعهء عدويه ( 3 ) و يك روسپى و انيشتين ( 4 ) و هبنقه ( 5 ) و تولستوى ( 6 ) و راسپوتين ( 7 ) . . . به يك رودخانه اى رسيدهاند كه سيل خروشانى در آن راه افتاده است و اينان بايستى از آن سيل عبور كنند و اگر اينان دست همديگر را بفشارند با تراكم نيروها مىتوانند از آن سيل عبور كنند . در مسئلهء عبور از سيل كه يك پديدهء مشخص و لحظات محدودى از زمان را اشغال خواهد كرد همه موجودات ضد و نقيض كه در فوق نام برديم مشترك و اتحاد نظر دارند ، اما موجوديت و خواسته ها و هدف گيرىهاى هر يك از آنها پيش از رسيدن به كنار رودخانه و پس از عبور از آن چيست ؟ و چه خواهد شد ؟ اكنون بر گرديم به مسئله اى كه مطرح كرده بوديم ، گفتيم : تا قدر مشتركى ميان دو انسان مختلف وجود نداشته باشد اتحاد آن دو امكان ناپذير خواهد بود . جاى تأسف است كه بشر اين حقيقت را درك مىكند كه اگر يك شخص سالم با يك نفر لنگ همراه باشد مجبور است مطابق قدرت آن لنگ راه برود ، ولى اين واقعيت را نمىخواهد درك كند كه ارواح سالم كه مجبوراند با روحهاى لنگ هم زيستى كنند ، مراعات اين لنگها به ضرر قافلهء بشريت است و بايستى نيروى تعليم و تربيت به حدى افزايش يابد كه اين دو دسته بتوانند با يكديگر هم زيستى كنند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 554
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٤
هامش
( 1 ) كلئوپاتر زيباترين زن دنياى باستان . .
( 2 ) مرد اديب و دانشمند كه در زشتى ضرب المثل بود . .
( 3 ) زن متقى و پرهيزكار و عارف . .
( 4 ) فيزيك دان مشهور قرن بيستم . .
( 5 ) مردى از عرب كه به جهل و حماقت معروف بوده است . .
( 6 ) فيلسوف و راد مرد انسان دوست روسيه . .
( 7 ) كشيش تبه كار كه در زمان تزار به اعمال كثيف و ركيك مرتكب شده . .